محمدجواد اکبرین

دین‌پژوه ـ روزنامه‌نگار

کاهنان سکولار

تقدیم به سید مرتضی آوینی و نگاه نگرانش…

با گذشت سی سال از تأسیس جمهوری اسلامی، نظام حاکم بر ایران موفق شده است تا همه آنچه بر جمهوریت و حقوق بشر رفته را به عنوان کارنامه حکومت اسلامی ارائه دهد.

همین کافی ست تا آیت الله خامنه ای را یکی از مروّجان سکولاریزم سیاسی و فلسفی در ایران بدانیم زیرا او موفق شد تا هر چه که در دوران آیت الله خمینی در خفا و پنهانی اتفاق می افتاد و مایه شرم و انکار حکومت اسلامی بود را آشکارا به رسمیت بشناسد و از صدها شهید و مجروح و هزاران زندانی و شکنجه ها و کهریزک ها شرمگین نباشد و در فقدان حیایی کم نظیر، منتقدان را به «بی بصیرتی» متهم کند و از این رهگذر، اندیشه ها و عاطفه ها را چنان نسبت به اسلام بدگمان کند که کمتر کسی بتواند بدون سرافکندگی از جمهوری اسلامی سخن بگوید و کمتر شیعه معتقد و ملتزمی، بی نیاز از توضیح و تبیین از تشیّع خود دفاع کند.

سکولاریزم ایرانی اگر روزگاری متولد شود بیش از آنکه مرهون راهنمایی نظریه پردازانش باشد ممنون رهبری آیت الله خامنه ای و روحانیت رسمی مطیع اوست.

امّا و هزار امّا، اگر تلاش رهبر ایران برای ترویج سکولاریزم سیاسی، می تواند آینده مبارک و مغتنمی داشته باشد بستر سازی برای سکولاریزم فلسفی غم انگیز و هراسناک است.

ماجرا این است که آیت الله خمینی از فقه هزار ساله ای که فقیهان پیش از او، هرگز آن را «مانیفست قدرت» نمی دانستند «ولایت فقیه» را بیرون کشید اما پاره ای از دین ستیزان مدعی سکولاریزم، در این اشتباه تاریخی آیت الله، فرصت مغتنم شمردند و آن را به پای تمام هویّت اسلام، فقه و تشیع نوشتند؛ انگار از قرآن تا عترت و همه میراثِ فقه، نه راه هایی برای زندگی مؤمنانه، بلکه همگی تئوری های سیاسی معطوف به کسب قدرت اند… و همین کافی است تا بر دهان هر دینداری لجام زنند که «خاموش باشید زیرا التزام و احترام به اسلام، امتحان خود را پس داده است».

من اصطلاح «کاهنان سکولار» را از عنوان یک سخنرانی نوام چامسکی در سال 1999 وام گرفته ام که او نیز از آیزایا برلین فیلسوف برجسته بریتانیایی وام گرفته بود.

مقصود آن دو از این تعبیر، روشنفکرانی بودند که با تئوری ها و تعابیر بدیع، یا جنایات صاحبان قدرت را در شوروی سابق و سپس انگلیس و ایالات متحده توجیه و یا با رفتارشان بستر یاغیگری استبداد کهنه و نو را فراهم می کردند.

چامسکی با سخنی از جورج اورول در مقدمه کتاب مزرعه حیوانات (که تا 30 سال بعد از انتشار کتاب منتشر نشد) گفتارش را آغاز می کند که «در انگلستان آزاد، سانسور عمدتا خودخواسته است، نظرات نامطلوب را می توان ساکت کرد و حقایق ناراحت کننده را خاموش گذاشت بی آنکه نیازی به هرگونه منع رسمی باشد» و ادامه می دهد: » در سال 1990 صدّام متحد ما بود، خطاهای او بمباران شیمیایی کردها، شکنجه مخالفان، قتل های دسته جمعی و… بود اما ما به عنوان یک دوست و شریک تجاری ارزشمند به او کمک کردیم تا به سایر جاه طلبی هایش بپردازد تا ناگهان از دوست محبوب مان به هیتلر تناسخ یافته بدل شد زیرا گناه او تمرّد از دستورات یا بدفهمی آنها بود… روشنفکران ما هیچ اشاره ای به تاریخ دوستی ما با جنایت های صدام نکردند همانطور که هرگز دوستی ما با دولت ترکیه (در حین وحشتناک ترین جنایت های حقوق بشری علیه کردها) را زیر سوال نبردند و از کنار کشتار نوامبر 1989 در السالوادور به آرامی گذشتند».

اینجاست که او از تعبیر کاهنان سکولار استفاده می کند.

عجبا که پاره ای از روشنفکران ما همه آنچه نوام چامسکی می گوید را نه به پای محصولات سکولاریزم آمریکایی می گذارند (و البته کار درستی می کنند) و نه هرگز لب به انتقاد از سیاست های ایالات متحده (به ویژه نئوکان ها) می گشایند و از قضا به هزار زبان، بر این صنعت، جامه توجیه و تفکیک می پوشند اما به اسلام که می رسند قائل به هیچ تفکیکی بین اسلام تاریخی و اسلام معنوی، سکولاریسم سیاسی و سکولاریسم فلسفی، قرائت رحمانی-انسانی و قرائت فاشیستی از متن نیستند و یکایک جنایت هایی که توسط تنها تجربه حکومت فقهی انجام گرفته را یکسره به پای الهیات اسلامی می نویسند و «الهیات خشونت» اش می خوانند.

بُرش آیات قرآن برای اثبات الهیات خشونت و ندیدن زمینه متن و مهبط تاریخی آن برای اثبات حقانیت سکولاریزم فلسفی، هنر تازه ای نیست؛ پیش از کاهنان سکولار، دیگرانی چون برنارد لوئیس (پژوهشگر انگلیسی تاریخ اسلام) نیز چنین کرد با این تفاوت که او می خواست از محبوبیت انجیل (متّی/آیه 22) برای سکولاریزم سیاسی کسب اعتبار کند (والبته آن آیه با توجه به زمینه متن، هیچ ربطی به مراد لوئیس نداشت) اما پاره ای از روشنفکران سکولار، قرائت رحمانی، انسانی و معنوی از قرآن را نیز نه تنها مغتنم نمی شمارند که تا توان دارند بر نفی دین و دینداران اصرار می ورزند تا از باب احتیاط، از جامعه دینی نیز چیزی نماند.

کاهنان سکولار چیزی کم از کاهنان دیندار ندارند. اینان مدعی اند که تنها راه رستگاری از اسلام فقه محور سنتی آنهم با قرائت ایشان می گذرد و دگراندیشان، محارب اند و سزاوار اعدام یا زندان یا آوارگی. آنان امّا تنها راه رستگاری را التزام و احترام به یک روایت صحیح و اصیل از مدرنیته دموکراتیک می دانند –که البته نزد آنهاست- و مدعیان سازگاری دموکراسی و دینداری، سزاوار دریافت نشان «دینکاری» اند تا مبادا از پایگاه دین، سخنی در باب سیاست بگویند و از قضا هر دو حلقه کاهنان، دشمنان تمام قامتِ تکثّر و «رواداری» اند.

برای استبداد دینی فرصتی شیرین تر از این نیست که مستبدّان سکولار با آوار نفی و نهی بر سر دین شناسان مؤمن به «آزادی ایمان»، همه راههای وصول به قرائت انسانی از اسلام را ببندند تا هیچ تلقی دیگری جز خشونت و توحّش از اسلام باقی نماند؛ آنگاه آنها می مانند و دست باز با ترکیب عظیمی از انسان هایی که به حقّانیّت قرآن معتقدند و تفسیری جز روایت ارباب قدرت از کتاب الله نمی یابند و اینجا نقطه ای است که به تعبیر چامسکی و برلین می تواند مقوّم یاغیگری استبداد (و این بار نه استالینیستی که از نوع دینی اش) باشد.

البته شاید برای کاهنان سکولار این نکته اصلا اهمیتی نداشته باشد که در بسیاری از شهرهای خاورمیانه مراسم های اسلامی بزرگی برای کشته شدنِ «ابو مصعب زرقاوی» تروریست نامدار القاعده برگزار شده است؛ وقتی مدرنیسم، بی مهابا آمد و صدای تازه ای از زیستِ مسلمانی در دنیای جدید برنخاست و اگر هم صدایی برآمد همزمان از کاهنان تاریک فکر و روشن فکر، تکفیر شد راه برای بنیادگرایانی گشوده شد که برای اثبات هویّت لرزان و انتقام از مدینه ی برباد رفته شان، جنگ و خشونت را تنها تفسیر جهاد فی سبیل الله خواندند.

شاید برای آنها که گمان می کنیم دل نگران انسان و حقوق بشرند دل نگرانی های صدها میلیون «انسان» مسلمان مهم نباشد و به آنها ربطی نداشته باشد که چگونه و چرا باید به سازگاری هزار و چهارصد سال الهیات اسلامی با محصولات تفکر جدید اندیشید و برای تحقق یافتن این سازگاری در بین مردم راهی یافت؟

شاید کاهنان سکولار آنقدر به فلسفه حقوق بشر فکر می کنند که فرصت پرداختن به صدها میلیون بشر درگیر میان آسمان و زمین را ندارند. شاید هم چه بهتر که میلیونها مسلمان (و این بار ایرانی) به اتهام اعتقاد به «الهیات شکنجه»، در دام طالبان های وطنی بیفتند و به عقوبت این گمراهی، در گوانتانامو های آینده، سزاوار حذف و اعدام شوند تا جمهوری های سکولار پیش رو، از زحمت وجودشان در امان باشند.

روشن است که حلقه ای از هشت ماه الله اکبر گفتن مردم در پشت بام ها و سه بیانیّه ی ارزشمند روشنفکران دینی، روشنفکران سکولار و مدافعان جنبش زنان که نه منافی یکدیگر، بلکه مکمّل هم بوده اند تا کنون نگذاشت خدمت بی مزد و منّت جمهوری اسلامی به کاهنان سکولار به کام شان شیرین آید و بابِ مدرسه اسلام انسانی و رحمانی را برای همیشه ببندند اما سپاسگزاری (خواسته یا ناخواسته) اینان به پیشگاه ولایت فقیه، در نفی و هجو دینداری همچنان ادامه دارد.

آنها درنیافتند که (به تعبیر حکیمانه علی میرسپاسی) دموکراسی، مفهومی فلسفی نیست و ـ حداقل در سیصد سال اخیر ـ تجربه ای اجتماعی و عمدتا جامعه شناسانه بوده نه فلسفی و چیزی نیست غیر از روابط دموکراتیک، نه نظریه های دموکراتیک؛

اگر به جای «فلسفه دموکراسی» به مفهوم روشن «جامعه شناسی دموکراسی» بیندیشیم و بدون درافتادن در دام نامها (که نه نام جمهوری اسلامی دردی از جمهوریت و مسلمانی دوا کرد و نه برخی از آنها که این پیشوند را ندارند کمتر از دولتِ نگون بختِ ما گرفتار ایدئولوژی اند) سکولاریزاسیون را در متن تجربه های مان دنبال کنیم می توانیم ضمن افسون زدایی از قدرت، حُرمت دیانت را نیز پاس بداریم و خون بهای حریّت را به جای دارالإماره از مدرسه معرفت، طلب نکنیم.

Advertisements

15 دیدگاه»

  ابوالفضل wrote @

از نوشته هايت استفاده مي كنم. و مي دانم بسيار فكر مي كني و از سر درد مي نويسي و معتقدم آنانكه با چنين معياري، حرف جديدي مي زنند بسيار در نزد خدا قابل ارزشند. و برايت، نه، كه در وصفت، از گنجينه‌ي آسماني سيد مرتضي هديه اي دارم.

تقديم به تو و احساس دروني ات به مرتضي كه:
(از 72 تا كنون به نظرم «به واسطه ي حماسه هايت» پررنگ‌تر شده)

… وانسان، اگر انسان باشد و به وجدان خويش رجوع كند، نداي «هل من ناصر» سيدالشهدا را از باطن خويش خواهد شنيد كه ميثاق فطرتش را به او گوشزد مي كند. اين پيمان كه پيماني ازلي ست، هر آن در عمق باطن مؤمن تجديد مي گردد و اگر انسان سر از تبعيت شرايط بپيچد و به خود وا وابستگي هايش پشت كند، به اين عهد نخستين رجوع خواهد كرد و آنگاه،‌گذشته و آينده به هم پيوند مي خورند و انسان بر آغاز و انجام تاريخ شهادت خواهد داد.
كربلا از زمان و مكان بيرون است و اگر تو مي خواهي به كربلا برسي بايد از خود و بستگي‌هايش، از سنگينيها و ماندن ها گذر كنيو از زمان و مكان و مقتضيات آنهافراتر روي و غل و زنجير جاذبه هاي دنيايي را از پاي اراده‌ات بگشايي و هجرت كني.
حب حسين در دلي كه خود پرست هست بيدار نمي شود.
حب حسين در دلي كه خود پرست هست بيدار نمي شود.
حب حسين در دلي كه خود پرست هست بيدار نمي شود.
انسان اهل ولايت است و در باطن خويش با حق پيوند دارد اما آنچه كه او را از حق باز مي دارد جاذبه خاك است كه به سوي پايين مي كشد و اينچنين فطرت او محجوب مي ماند.
عطر شجاعت و ايمان و محبت و بندگي پيوسته از فكر و عملت ببارد عزيز.

  Daniel wrote @

ضعیف در استدلال و نامرتبط در موضوعات. برای رد تئوری شما تنها کافی ست دقت کنیم که سکولاریست ها مدافع نوع دیگری از دین نیستند. مغلطه دین انگاشتن اگنوستیسم یا اتئیسم هم از مباحث خنک است. الاهیات شکنجه با وجود همه ایرادات وارد شده به آن( به وب سایت رخداد مراجعه کنید) یک سوال دایمی را جلو خواننده می گذارد که نوشته شما هم از پاسخ دادن به آن طفره می رود : حقیقت رژیم اسلامی چه تفاوت ماهوی با رژیم حقیقت در اسلام دارد؟
همانطور که گفتم نوشته شما در ارتباطات میان موضوع پر اشکال تر این حرف هاست که بشود در یک کامنت گرد آوری ش کرد ، اما می بایست کاملا با شما موافق باشم که خامنه ای و تقریبا تمامی معتقدان به اسلام ، خود به دست خود اسباب نابودی ش به شکلی که امروز می شناسیم را فراهم می آورند. هر بخشی از اسلام که به عنوان یک تئوری اجتماعی یا سیاسی در عرصه رقابت با رقبای علمی و مدرن ش قرار می گیرد و مغلوب می شود توسط همین مسلمانان که سنگ شان را به سینه می زنید به بایگانی ذهن سپرده می شود.
با احترام

  امیرحسین wrote @

سلام جواد آقا…
هنوز زمزمه شما رو در سال های 73 مسجد روحیه زمزمه می کنم…
من حیدر و ولی ام در آسمان علی ام
در نور من ملائک خیره شدند هماره
احمد انیس من بود زیبائی چمن بود
در باغ صبر حیدر او شادی و بهانه
چه زیبا و دلنشین بود…
شاید شما جرقه بسیاری از مسائل معنوی رو در زندگی من زدید.
می دونم از نگاه شما من یه بچه افراطی چماق بدست جاهل هستم. و شاید با خوندن این چند کلمه یه نیشخند هم گوشه لباتون سبز شده باشه!!!
اما قصه اون عالم رو شنیدید؟
عالمی مشغول گریه کردن بود.گفتند چرا گریه میکنی؟ گفت مسئله ای رو که ده سال قبل فتوای داده بودم، امروز فهمیدم اشتباه کرده بودم.
گفتند این که گریه نداره شما باید شاد باشید که حقیقت رو فهمیدید.
گفت: گریه ام از اینه که ده سال بعد هم بفهمم امروز هم حکم نادرستی دادم!!!!
آقا جواد!!
قصد ندارم نصیحتتون کنم! چون از شما کوچیکترم و سوادم هم به اندازه شما نیست. اما امروز شما از چیزهائی دفاع می کنید که بعضی وقتا باورم نمی شه این همون جواد آقاست. فقط به این فکر کنید ده سال بعد نگید چرا این حرفا رو زدم.
خیلی ها یاد گرفتند از رفته ها خوب یاد کنند؛ همه جناح های مختلف، امام خمینی و مطهری و آوینی و بهشتی و… رو سمبل درستی و پاکی میدونند. من مطمئن هستم این حضرات اگر امروز هم بودند شما با اونا هم مشکل داشتید. اگر آقای خامنه ای هم در زمان انقلاب شهید می شد امروز از اون هم مثل شخصیت های آرمانی نام می بردید.
یه سوال:
اگه آوینی زنده بود آیا به حرف شما خرده نمی گرفت؟
من با مشکلاتی که برای شما پیش اومده کاری ندارم.حاضرم قسم بخورم بخش بزرگ مشکل شمارو دادسرای ویژه بوجود آورد. و (متاسفانه اونا متوجه نیستند که تنبیه باید سازنده باشه)!!
من خیلی با شما حرف دارم و در عین حال خیلی هم دوستتون دارم اما پشت مو گذاشتنتون و کنار گذاشتن لباس روحانیت و زیر سوال بردن فقه و مبانی نظری شیعه و گذاشتن نام دیکتاتور و کاهن و … برای رهبر نظام و بحث پناهندگی و … رو واقعا نمی تونم هضم کنم.
مطمئن هستم برای همه جواب دارید.
اما نذارید تجربه استاد شما باشه بزارید قبل از تجربه ،اندیشه به عنوان استاد و مشاور شما باشه !!.
یادمه تو یه مراسم دعائی، اسم شهدای روحیه رو بردید و گفتید اونا نیگامون می کنند و به ما فکر می کنند و شفاعت ما رو می کنند و دست مارو می گیرند!!!
اما آقا جواد به نظر شما اگه الان یه مصاحبه با شهید عباسی بشه و در مورد جواد اکبرین ازش بپرسن اون چی میگه؟!!!

سرتون رو درد نیارم
کاش بجای اینکه بگردید ببینید چه شخصیتی با زندانی شدنش به زندان زیبائی میده و کدوم حرف رهبر اشتباست، یه کم به این فکر می کردید که چطور از زندان درونتون خارج بشید.
خانواده و دوستانتون رو از دست دادید. وطنتون رو هم.!!!
اما ترسم از اینه که دشمنای اسلام هم تنهاتون بزارن.!!

همچنان دوستتون دارم
و برای شما دعا می کنم…

  وجدان wrote @

انشاالله خبر له شدن و مرگت رو به عنوان عیدی بشنویم!
به امید روزی که دنیا از لوس وجود حرومزادهائی مثل شما پاک بشه!
مطمئن باش وقتی هیکل نحثت رو بیاری ایران پاک خودمون میفرستیمت جهنم!

  133 wrote @

سلام جواد عزیز
سفر بی خطر.باخبر شدم مجبور شدی بری فرانسه.میدونم عاشق لبنان بودی ولی مثل اینکه خدا بیشتر از اینها تو رو دوست داره برا همین مشکلات سخت تری رو پیش روت قرار داده.سخت ولی شیرین.مطلبت هو جالب بود.مواظب خودت و خانواده ات باش.موفق و پویا باشی

  اباامين wrote @

بازآمدیم در عید نو تا قفل زندان بشکند.
سلام
به دوستان و خانواده محترم سلام برسان
1/2/89

  رکسانا wrote @

آقای وجدان بی وجدان!

اولا»:لوث درسته نه لوس! دوما»نحس درسته نه نحث! تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد! جنابعالی در دهانتان را سیمان کاری کنید که کمتر آبروت می ره
چرا همه شما ذوب شدگان ولایت وقیح تا این حد بی سوادید؟ تا حالا که چیزی یاد نگرفتید، بعد از این هم که جنایت و تجاوز رو باید مضاعف کنید و فرصت یادگیری نخواهید داشت. البته رژیم از همین جهل و بی سوادی و تشنه به خون بودن شما استفاده می کنه تا شما را مانند سگ هار به جان مردم بی گناه و بی دفاع بینداره.
امیدوارم جهنم را در همین دنیا تجربه کنی.

  علی wrote @

وجدان این اسم رو برداشته چون در آرزوی وجدانه که نداره

  ر.م wrote @

… آیا این آیه را دیدی : هل انبئکم بالاخسرین اعمالا الذین ضل سعیهم فی الحیوه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا؟ ببین چه کرده که به این روز افتاده وسنستدرجهم من حیث لایعلمون! و املی لهم ان کیدی متین! وای بر اونروزی که همه پلهای پشت سر خراب بشه! بیچاره پدر و مادر پاکت که چه می کشن! از شور عشقی که یه روزی پچه شون روانه حوزه و سربازی امام زمان عج و دعای ندبه خون زیبا بشه تا روزیکه….. من خودم سوز خجالت و سرافکندگی رو توی چشاشون می بینم…. فقط میگم حیف… اونایی که کربلا اومدن حسینو بکشن همه قربه الی الله بود . شمشیر ابن ملجم هم… نمیدونم توسل رو هنوز اعتقاد داری یا نه آقای دکتر! شاید یه راه بازگشتی رو برات باز کنه … واصلا نمیدونم این نصیحتا اثر داره یا نه… پناه بر خدا

  ميعاد wrote @

سلام آقاي اكبرين
خسته نباشي
از معدود كساني هستيد كه در بي بي سي فارسي و صداي امريكا صحبت مي كنيد و مورد قبول اكثر مردمي هستيد كه اين دو شبكه را نكاه مي كنند .
من به كمك شما احتياج دارم . چون سوالات زيادي از اسلام و قرآن و اديان ديگر برايم پيش آمده . هرچه در وبلاك شما به دنبال ميل شما گشتم خبري نبود . خواهشا ميل خود را در وبلاگ قرار دهيد . يا به ميل خودم بفرستيد .
ممنون از لطفتان .

  khabat wrote @


برای گسترش آگاهی ها به خارج از محیط اینترنت همراه شوید
http://khabarnameh88.blogspot.com
http://www.facebook.com/pages/shrwnd-sbz/336676423526

  شال سبز wrote @

سلام. اي كاش كمي تاريخ فقه را هم مي خواندي و مي ديدي كه فقهاي قبلي هم مسئله ولايت فقيه را قبول داشتند . فقط مجال اجرا نيافتند.
آقاي اكبرين شايد به جاي نظريه پردازي بهتر باشه بري و پايه شش حوزه را تمام كني. آخه با بي سواد كار دست خودت مي دي. يا وارد بحث نشو و يا اگه مي شي كمي مطالعه كن. نياز نيست به خودت فشار بياري كمي هم نظرات گذشتگان را مطالعه كني كافيه.

  رکسانا wrote @

آقای ر.م.
خجالت بماند برای آنها که از ریختن خون بی گناهان ابایی ندارند. احکام الحاد و ارتداد و نهایتا» مرگ توسط همین حوزه رفته ها صادر می شود.
به فکر پدر و مادر آقای اکبرین نباش که چه می کشند به فکر مردمی باش که از این ملاهای بی سواد، قدرت پرست و خون آشام و جوان کش چه ها می کشند، به فکر ایران باش که به بهای ماندن این ضحاکان بر سر قدرت به تاراج برادران کمونیست رفت. به فکر 18 میلیارد دلار بیت المال مسلمین باش که توسط اسلامگرایان ترکیه به بهای میانجگریشان به غارت رفت و به فکر اموری مهمتر! نه عمامه ای که از سر ایشان افتاد. رکسانا

  مهدی wrote @

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم.درود.

  درویشی نشسته بر پوست پلنگ wrote @

سلام
غربتتان پر شادی! و فرنگ‎تان فرحناک!
جناب اکبرین عزیز! از خبر ویژه دروغ کیهان درباره‎ی شما ناراحت شدم. از جائی که هم مدرسه بودیم-معصومیه- و سلام و علیکی داشتیم وظیفه خود دانستم و لو اندک از شما دفاعی کنم.
این مطلب را درباره هنر دروغ سازی نوشتم و در خطوط پایانی یادی از شما کردم که قربانی این دروغ هائید.
http://1sama.wordpress.com/2010/06/02/liemaking-art/
البته واژگان اگر چه ظلم می کنند ، هیچ گاه واقعیت را تغییر نمی دهند،. و شادی بخش تر این که روز واپسینی هست.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: