محمدجواد اکبرین

دین‌پژوه ـ روزنامه‌نگار

بایگانیِ مارس, 2010

یاد مستورانِ مست

با تبریک سال نو و آرزوی رسیدن بهار و عید در روزگاری که جان و ایمان و آبرو را حُرمت نهند، یاد مستورانِ مست، یاران گرفتار در محبَس ولایت جائر، به ویژه هم دیارانِ دربندم «سید احمد میری» و «علی اکبر سروش» را گرامی می دارم… به امید آزادی همه آنها که با اسارت شان به زندان آبرو بخشیدند.

در نظربازی ما بی‌خبران حيرانند
من چنينم که نمودم دگر ايشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در اين دايره سرگردانند
جلوه گاه رخ او ديده من تنها نيست
ماه و خورشيد همين آينه می‌گردانند
عهد ما با لب شيرين دهنان بست خدا
ما همه بنده و اين قوم خداوندانند
مفلسانيم و هوای می و مطرب داريم
آه اگر خرقه پشمين به گرو نستانند
وصل خورشيد به شب پرّه ی أعمی نرسد
که در آن آينه صاحب نظران حيرانند
لاف عشق و گله از يار، زهی لاف دروغ
عشقبازانِ چُنين، مستحق هجرانند
مگرم چشم سياه تو بياموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند
گر به نزهتگه ارواح، برد بوی تو باد
عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد
ديو بگريزد از آن قوم که قرآن خوانند
گر شوند آگه از انديشه ما مغبچگان
بعد از اين خرقه صوفی به گرو نستانند

Advertisements

تصور ایرانیانِ سال 57 از «فقه شیعه»

هنگامی که آیت الله خمینی، محور توجه ایرانیان برای تغییر حکومت شاه شد همه گروه های شریک در انقلاب با هر عقیده و مکتبی از هویّت او با خبر بودند؛ او یک فقیه شیعی بود.
اما این کدام تصور از تشیع بود که چنان با خواسته های اکثریت ایرانی سازگار افتاد که احتمال تسلطش بر قدرت، چنان که باید، بسیاری را نگران نکرد؟
تصویری که رهبران انقلاب از تشیع به جامعه ایرانی دهه پنجاه نشان دادند تصویری بسیار متعالی بود؛ تصویری که با حرمت نهادن به حجیّت و حریّت عقل، «مقبول طبع مردم صاحبنظر» شد.
در میان مؤسّسان جمهوری اسلامی، مرتضی مطهری از جایگاه ویژه ای برخوردار بود؛ او علاوه بر تسلط عمیقش بر متون اسلامی-شیعی، مشاور تئوریک آیت الله خمینی نیز بود و رابطه وی با آیت الله، رابطه اتحاد و انتقاد بود.
بسیاری از آراء بنیانگذار جمهوری اسلامی در حوزه حکمت و حکومتِ مدرن در دهه ی پنجاه، تحت تاثیر این شاگرد توانای خویش بود و پس از ترور او جمهوری اسلامی و مکتب سیاسی آیت الله خمینی دچار خلاء تئوریک شد.
پررنگ ترین بخش این تصویر، نگاه اعتزالی مطهری به عدالت بود.
«شیعه معتزلی» دین را در ترازوی عدالت می سنجید نه بالعکس و گروههای مختلف فکری گمان می کردند که که با چنین روایت و قرائتی (که مرتضی مطهری آن را تئوریزه کرده بود) و با تکیه بر معیارهای عقل محور و جهان شمول «عدالت» می توانند آموزه های غیرعادلانه اما مشهور دینی را نقد و آنها را طرد یا مهار کنند و چه بسا حکومتِ دموکراتیک دینی بنا کنند.
در مقابل «قرائت شیعی – اعتزالی» از دین، برداشت «شیعی – اشعری» نیز جایگاه محترمی در حوزه علمیه امامیه داشت؛ اشاعره ی شیعه نیز مایل به همان شمایل بودند که مرتضی مطهری درباره مکتب اشاعره آورده بود:
«از نظر اين دسته در هيچ مسئله از مسائلی كه در قلمرو دين است ، اعم از اصول يا فروع، نبايد بحث و استدلال و چون و چرا كرد، بايد ساكت محض بود. در كتاب و سنت آمده است كه خداوند، حیّ است، عليم است، قدير است و هم آمده است كه خداوند عادل است. ما بايد به حكم‏ اعتمادی كه به صحت گفتار انبياء داريم همه اينها را بدون چون و چرا بپذيريم. لزومی ندارد كه در باره اينكه مثلا عدل چيست و به چه دليل‏ منطقی خداوند عادل است بينديشيم ، بلكه انديشيدن در اين امور بدعت است‏ و حرام …»
(ر.ک: مرتضی مطهری – کتاب عدل الهی – انتشارات صدرا)
به باور مطهری اشعریان حتی خود را ملتزم نمی‏ دانستند كه به برخی از اشكالات كه در باره عدل الهی‏ پيش می‏آيد و از خدا صورتی ظالمانه خلق می کند پاسخ بگويند؛
بلكه اگر خداوند نيكوكاران را پاداش دهد و بدكاران را كيفر، عدل خواهد بود و اگر هم به عكس رفتار كند باز عدل خواهد بود و اگر خداوند به وعده خود وفا كند عدل است و اگر هم نكند باز عدل است، زيرا عدل آن چيزی‏ است كه او بگوید و هر چه آن خسرو کند شیرین بود.
مطهری به درستی به این نتیجه رسیده بود که اين گروه هر چند خودشان مدعی انكار عدل نيستند ولی با توجيهی كه از عدل‏ كرده ‏اند عملا منكر عدل اند.
اشعریان، بجای خداوند ، ظالمان بشری را » تنزيه » نموده و تبرئه كرده ‏اند . زيرا ابتدائی ترين و روشن ترين نتيجه ‏ای كه از اين طرز تفكر گرفته می ‏شود اين است كه آنچه یک ستمگر می ‏كند او نمی ‏كند ، بلكه خدا می‏كند! و چون خدا می‏ كند ظلم نيست ، عين عدل است ، زيرا عدل‏ بنابر اين مسلك ، مفهومی جز اين ندارد كه كار، كار خدا باشد.
از طرف‏ ديگر چون كاری كه غير خدا، فاعل آن باشد به هيچ وجه و به هيچ اعتبار و به‏ هيچ معنی وجود ندارد ، پس در قاموس هستی ، » ظلم » به هيچوجه وجود ندارد.

تشیع پنجاه و هفت، با «اشعریت سیاسی» ناسازگار بود و در مقابل روایات مجعولی چون «صل مع کل امام و جاهد مع کل امیر» (که هر کس حاکمیت یافت، به عنوان حاکم جامعه از او اطاعت شود، خواه عادل باشد یا ظالم) به سختی ایستاد.
«اشعریّت سیاسی» عدالت را در سلوک سیاسی حاکمان شرط نمی داند، بلکه حاکم بودن و قدرت داشتن را دلیل مشروعیت حکومت می داند.
مؤسسان جمهوری اسلامی در زمان تأسیس به یاد داشتند که تعداد 29 آیه از آیات قرآن مستقیماً درباره عدالت و حدود 290 آیه دیگر هم در نفی ظلم نازل شده است؛ آیاتی که تفسیر و تأویل نمی پذیرد و روشن تر از آن است که کسانی مانند قبله عالم (در عهد قاجار) و یا اعلیحضرت (پهلوی) و یا ولیّ امر مسلمین جهان بتوانند به راحتی آن آیات را در خدمت بگیرند.
ظلم را باید مردمی تشخیص دهند که رعایای قدرت اند و احساس ظلم می کنند وگرنه هیچ قدرتی خود را ظالم نمی داند و نمی تواند ملاکی برای تشخیص ظلم و عدل باشد.
فقیهانِ آن روز، می دانستند که نمی توانند حدود یک دهم از آیات عدالت محور قرآن را در توجیه و تبیین رفتار حاکمیت مطلقه مصادره کرد؛ در نتیجه انقلاب پنجاه و هفت، انقلاب شیعی – معتزلی بر علیه دولت فرعونی شد و به دلها نشست اما با ترور نظریه پردازانی چون مرتضی مطهری و استحاله پاره ای دیگر – که نتیجه طبیعی ابتلا به قدرت مطلقه بود- اشعریّت سیاسی بر همه شئون فرهنگی و سیاسی ایران حاکم شد و آن نگاه، گویی برای همیشه در محاق رفت و مهجور ماند.