محمدجواد اکبرین

دین‌پژوه ـ روزنامه‌نگار

برای همه کامنت ها و نامه های بی جواب

من این روزها حالم خوش نیست؛ خوب نیستم!
چیزی انگار در وجودم شکسته، بغضی انگار در گلویم مانده و گندیده… نه ایمان و نه فلسفه، هیچ یک به گره گشایی از معمای دل بی قرارم نمی آیند!

ما به زودی لبنان را ترک می کنیم و به دیاری دیگر می رویم؛ مشکل آوارگی دوباره و غربت و زبان ناشناخته اش هم چندان آزارم نمی دهد؛ تنها هم نیستم که هم «زینب ترین دختر دنیا» و هم پسرک یکدانه ام همراه من اند و هم دیگرانی که یا رابطه عمیق عاطفی با آنها دارم یا جماعتی هستند از جنس قلم و کاغذ…

پس چه مرگم شده این روزها؟!

افسرده نیستم ها! از این کلمه حالم به هم می خورد و آن را مزخرف ترین توجیه روانی برای سرپوش گذاشتن بر عظیم ترین رنج های آدمی می دانم؛ بماند که یک عاشق، هرگز افسرده نمی شود!
… و من عشق را زندگی کرده ام به معنای واقعی کلمه! عشقی که به قول ملا محسن فیض کاشانی : نار الله الموقدة التی تطّلع علی الأفئدة!

ناشکر هم نیستم که کسانی را دارم بهتر از هر چه آفتاب بر آن می تابد… که مثل دوستان من زیر این گنبد کبود، غیر از خدا هیچکس نبود و نیست!

ناامید هم نیستم اما نه از جنس امیدواری های کلیشه ای استاندارد!
رفیقی برایم نوشت که تا وقتی خورشید، هر صبح طلوع می کند و کودکی تازه متولد می شود یعنی خدا از انسان ناامید نشده است… برایش نوشتم که قبول! ولی وقتی هر روز، جانِ همین انسان که روزگاری همان کودکِ تازه متولد شده ی تو بود به لجن کشیده می شود و تن او به مسلخ جانورانی از جنس خودش برده می شود و درد و غم، گاه به نهایتِ بی نهایتِ خود می رسد معنایش این نیست که این بار انسان از خدا ناامید شده است؟! وکیل مدافع خدا کجاست تا در محکمه انسان از رحمانیّتِ او دفاع کند؟!
جوابم را نداد! من هم منتظر جوابش نبودم…
چه خوب که «همین هست که هست» (و لایمکن الفرار من حکومتک) که اگر دست من بود همه بازی را به هم می زدم و «تمام» این بازی را چنان آغاز می کردم که تمامی نداشت… و چه خوب که هیچ چیز دست من نیست! (حتّی لا أحبّ تعجیل ما أخّرت و لا تأخیر ما عجّلت…)

نه افسرده ام، نه ناشکر، نه ناامید… بلکه سربلندم که تا امروز به وصیت سیّدنا الشهید عمل کرده ام که «هرگز جز برای خدا کاری نکن» و تا آنجا که یادم هست نکرده ام؛ اگرچه وجودم را شکایت از او -به او- پر کرده است؛ شکایتی که «از هر زبان که می شنوم نامکرر است»…

احساس وصیّت دارم به شقایق ها و نرگس های وحشی این خاک که هزار و هشتصد و شصت روز است که چون شاپرکی در هوای آن، متحیّرانه می رقصم!

نمیدانم چه مرگم شده این روزها؟…
بس است…
إطفاء السّراج… فقد طلع الصّبح!

یک شب سرد زمستانی 2010 – بیروت

Advertisements

21 دیدگاه»

  damoon wrote @

باسلام -خداراشکرحداقل ازآنجامیری که هردفعه تصویرت رامیبینیم تن لرزه ازحسادت ناجوانمردان نمیگیریم که جلوی دستانی هستی که امکان توطئه برایشان وجوددارد ان شاالله هرجاکه هستی سایه ات بالای سرخانواده ات باشدموفق باشی.

  محمدمهدی wrote @

سلام.
سیدنا الشهید شما یا همون شهید آوینی ما سال 71 یه متن نوشتن
حالش رو داری یه بخشش رو بگم؟

بسيارند كساني كه مي دانند شمشير زدن در ركاب شما براي پيروزي حق از همان ارجي در پيشگاه خدا برخوردار است كه شمشير زدن در ركاب حضرت حجت (س) و نه تنها آماده كه مشتاق بذل جان هستند.
سر ما و فرمان شما.
كمترين مطيع شما سيد مرتضي آويني.

مخاطب این نامه مقام معظم رهبری هستند.
این حرف سید مرتضی وصیت به حساب نمیاد؟

—————————————————–
پاسخ:
با سلام
خیر!
موضوع این نامه، دیگر وجود خارجی ندارد
این نامه در سال 71 نوشته شده
در آن زمان هنوز آقای خامنه ای به فساد اخلاقی، سیاسی و مالی دچار نشده بود و (حسب اطلاع من) دستش هم به خون هموطنان مان آغشته نبود
فساد اخلاقی: یعنی استبداد و خودکامگی (به قول امام علی علیه السلام: یزعم أنّ طاعته طاعةالله و معصیته معصیةالله)
فساد سیاسی: یعنی تقلب، تزویر و دفاع از دولتی که در هیچیک از آمارهایش تا به حال جز «دروغ» سخنی نگفته (مراجعه کنید به افشاگریهای مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی تا بفهمید رئیس جمهور محبوب رهبری چه پدیده ای ست در دروغ گویی)
فساد مالی: پاسخگو نبودن به هیچکس در خصوص مخارج میلیاردی دفتر رهبری. (از یکی از نمایندگان خبرگان پرسیدم؛می گفت به ما که پاسخ نمیدهند والله اعلم)
جالب است بدانید که من حلقه صمیمی ترین دوستان سیدنا الشهید را می شناسم
هیچیک از آنها الان منکر ابتلای لاعلاج آقای خامنه ای به بیماری قدرت و ثروت نیستند

علیرغم اختلاف نظری من و سید در اصل نظریه ولایت فقیه (اختلافی علمی که بین صاحبنظران، طبیعی است) حتی طبق دیدگاه آیت الله خمینی هم
«ولی فقیه جائر، خود به خود از ولایت معزول است».
سید در رکاب ولیّ جائر شمشیر نزد! شما هم نزن جناب محمد مهدی عزیز

  amir wrote @

سلام برادر
نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست / عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
سبز باشی و پایدار
یاحق

  مهدي wrote @

با سلام.
اگه ناراحت نميشيد بايد بگم كه امثال مرحوم آويني پايه هاي اين حكومت ديكتاتوري رو گذاشتن. حالا با پسوندهايي مثل شهيد،سيد، و… نميشه اشتباهات فراوان اينهارو در مورد ايدئولوژي ولايت فقيه ناديده گرفت.
در ضمن اگه آويني زنده بود شايد مثل خيلي از اين دين مدارها جنايات اين حكومت را توجيه ميكرد.

  alireza joneydi wrote @

ای صبر بیا ،که بی قـــرارم خـیلی

ای ابر بیا ،که گــــریه دارم خیلی

ای قبر، فقط مرا در آغوش بـکش

چون، تابع جبر بی شـــمارم خیلی

سلام جواد عزیز …

مگه دلگیری هم اصول استنباط و براهین استدلال می خواد ؟!!!

گر چه , هر کجا آسمان به همین رنگ است ! اما :

خیر پیش و سفر بی خطر … . دیر زی و مانا .

جنگید مـدام با دل مســـــــــت خودش

با آینه ی خیال پیوســـــــــــت خودش

بی آنکه کســــــی بفهمد او را چه شده

مردی که دلش گرفته از دست خودش !!!

  عبد الله wrote @

آقای اکبرین. سلام
یادم میاد اون وقت ها دبیرستانی بودم و چون دوست داشتم هر جا خیمه ابا عبدلله برپا میشه عزاداری کنم به صورت اتفاقی و گذری دو سه شب به هیئت محبان الحسین (علیه السلام) که توی خونه ی پدری تون برگزار می شد رفتم. چهره دوست داشتنی شما رو هم که با جوونها صمیمانه مشغول صحبت بودین یکی دو بار دیدم.
اما حالا چند تا مطلب هست که به نظرم گفتنش اینجا بی فایده نیست.
آقای اکبرین واقعیت اینه که وقایع تلخی در کشور ما خصوصا بعد از انتخابات امسال به وجود اومده که هر انسان با وجدانی رو ناراحت و آزرده و دل غمین و خشمگین می کنه.
معمولا (نه همیشه) وقتی انسان ها ( و نه همه ی اونا) تو متن وقایع قرار
گرفته اند به خاطر هیجان ها و التهاب ها و پیشداوری ها دچار اشتباه های گاها فاحشی می شن. یکی از اون زمانهایی که چنین التهاباتی به اوج خودش رسیده بود انتخابات امسال بود. شخصا از شنیدن خبر کشته ها، خوندن نامه دکتر علائی، خیال سرکوب اعتراضات آرام مردمی به شدت خشمگین شده بودم و آتش این خشمگینی من نه تنها دامان رییس دولت که دامان رهبری رو هم گرفته بود.
همه ی تقصیر ها رو به گردن رهبری می انداختم اما هنوز احتیاطم رو – به لطف خدا – ازدست نداده بودم و گه گاهی به خود می گفتم که شاید دارم اشتباه می کنم.
تا اینکه در اثر بحث های بسیار زیاد و هم مسیر شدن اتفاقی (توی اتوبوس) با شخصی که در مورد رهبری کتاب نوشته و تحقیق کرده بود و اتفاقا از احمدی نژاد دل پری هم داشت ( آقای ص مازندرانی) پی بردم آنچه من می پنداشتم تنها تفسیر نادرستی از اخبار گاها دروغی بود که متاسفانه از همه سو از سیما گرفته تا جرس بهم می رسید.
کاش با اصلاح طلبان (جناح چپ)-در دوران آقای هاشمی و بعد از آن- بهتر برخورد می شد و کاش اصلاح طلبان طاقت صبر علی گونه رو در خودشون به وجود می آوردند همون صبری که علی (ع)هنگامی که ابوسفیان بهش پیشنهاد یاری برای چیرگی بر ابوبکر داد به خرج داد و به او جواب منفی داد و ترجیح داد به جای همراهی با ابوسفیان صبر کنه. کاش آقای اکبرین، ما اگر قائل هستیم که حق مان را برده اند به خاطر برخی مصالح بزرگتر گاهی بلد بودیم سکوت کنیم و یاری. چه آنکه نه حقی که از شما رفته از حق علی بزرگتر بود و نه کسی که به شما ظلم کرده از ظالم به علی پلیدتر.
اما در مورد رهبری باید بگویم طبق آنچه من موثقا شنیده ام ایشان نه از زخارف دنیا طرفی بسته و نه زندگیش از زندگی طلبگی تجاوز کرده. همواره برای امورش دنبال حجت الهی و شرعی بوده و حد اقل دوست دارد به شیوه علی رفتار کند (و طبق گفته ای در یکی از سخنرانی هاشان در مورد زندگی حضرت علی قبلا به صورت وسیعی تحقیق کرده و لاجرم این تحقیق رو برای عمل کردن انجام داده) . جنایت های پس از انتخابات هم به تایید ایشان نرسیده بلکه خوشان آنها را با لفظ » جنایت» یاد کرده اند. پسران و دامادشان نه در کار اقتصادی ای وارد شده اند و نه در کار سیاسی .نه تنها وارد نشده اند بلکه از سوی رهبری منع شده اند. بنابر این آقای اکبرین آیا بهتر نیست در سخن گفتن حتی اگر تحت فشار هستیم افسار احتیاط و حق گویی را از دست ندهیم و به سادگی و بر اثر تبلیغات دروغ تصویر سازی و سپس تصمیم گیری نکنیم؟ و تحقیق بیشتری کنیم.
آری در کشور ما جاهلانی هستند که به نام اسلام و به کام شیطان کار می کنند و شیادانی هستند که برای ارضای خباثت درونی خود به جناتیت ها دست می زنند اما این دلیل نمی شود که ذات حکومت ما و رهبری ما و آحاد مومنان خواستار و عامل این مسائل باشند. به عقیده ی من شما که فکر می کنید اسلام را تا اندازه ای فهمیده اید و صاحبنظر هستید باید به کمک اصلاحگرانه ی این نظام که بر پایه ارمان های مقدس بنا شده است بپردازید و فشار های جاهلان را تحمل کنید نه آنکه همچون صاحبان روح های کوچک به فحاشی و بد گویی روی بیاورید و با دشمنان این نظام همانها که با آرمان های اصیل این نهضت مشکل داشتند و دارند در یک جبهه قرار گیرید.
امیدوارم حرفهای پراکنده ام مفید بوده باشد.
خدا نگه دار.

  بازم همون آشنا wrote @

طفلکی زینب ترین تو و زینب ترینهائی که به جرم گم شدن پدرانشون توی هیاهوی صاحب نظری آواره وغریبند.
امثال تو به نام مخالفت با یه حکومت نامشروع(تاکید دارم نامشروع)اسباب زحمت بیشتر خلقی که توی سیاهی هیچ راه نجاتی ندارند رو فراهم میکنی!ونمک به زخم ریش ریش شدشون میزنی!چرا؟ چون صاحب نظریه ای!!وفکر میکنی زندگی به کام نظریات امثال تو میچرخه وعاقبت این افراط وتفریط انکار امام غائب …!!خدا نکنه!!

  مهدی عزیزی wrote @

سلام جواد عزیز.
مطالبی نوشتم ولی در آخر همه آنها را پاک کردم. دیدم حالا که از دستم برنمیآید تا کاری برایت بکنم چرا باید با نوشته هایم بر غصه هایت بیافزایم.
نمیدانم چرا باید بروی؟ ولی آرزو میکنم هرجا که میروی خداوند پشت و پناهت باشد. (عزیز دل)

  اباامين wrote @

«آب زلال من تويي»
سلام و يك جهان تشكر از نوشته تان.
امروز به اتاق كوچك پژوهشي سيدرضا رفتم. بر ديوار چوبي اتاقكش اين بيت از غزل بلند خودش، با قطعات كوچك كاغذ حك كرده بود: » براي زخم تو اي دوست گريه كافي نيست مگر كه جان مرا وقفِ عام كنند».
همه ي ما اين لحظه ها و روزها نياز به «صبر بر مصيبتِ تحمل ِ اين عمر» داريم.
باباي فريده
12/11/88

  بازباران… wrote @

هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است…

سلام
حال این روزهای ما هم خوب نیست…
منتظر دیدارتان، در هر جایی که خواهید بود، هستیم.
پاینده باشید.

  arya aramnejad wrote @

salam aagha javab harche sai kardam ye email az shoma pida konam nashod mamnon misham age baram to ye camenti emaileton ro loft konid

  hasangolab wrote @

من همه را خواندم برادر
تو نيز بخوان و بمان و بسوز
كه:
محكمه ي خون شهدا محكمه ي عدلي ست كه همه ي ما را در آن به محاكمه مي كشند.

پروازت زير اين آسمان ابري اگر چه دشوار، اما دلنشين و شيرين است اگر:
جز براي رضاي خدا زنده نباشي

شاد و مؤمن و عاشق باشي

  محمدمهدی wrote @

سلام.
من هنوز منتظر جوابم

  احمد عسگری wrote @

صدها سلام و هزاران درود

ایامی که حضرتعالی این چهار سال در بیروت گذراندید ثانیه ثانیه اش برای این برادر کوچک تان گرگ و میشی بود در میانه سیاهی استبداد و سپیدی رحمت الهی که در وجود بندگان نمونه اش تلالو می کرد و روزگار شاید چنان قسمت کرده بود که در این ایام دوری شما از وطن بسیاری از آنان که پای سخنان حکیمانه شما در کنگره مشارکت و یا جشنواره مطبوعات می نشستند راهی زندان شوند و برخی از آنان رنج دوری از دوستان و خانواده را تحمل کنند…از قضا امروز بعد از ظهر داشتم به همین مساله ای که اشاره فرموده اید فکر می کردم راجع به امید و ناامیدی و مهر و مودت در ذات و صفات الهی…

نوشته اید «وکیل مدافع خدا کجاست تا در محکمه انسان از رحمانیّتِ او دفاع کند؟! » که اجازه می خواهم به جای دوست محترم تان بنده پاسخ بدهم:

آیا همین که انسان ها هنوز عاشق هستند و همین که همتی بلند دارند برای دفاع از حقوق بی گناهان و پایان تاریکی تلاش می کنند نشانه و گواهی رحمانیت خداوند نیست؟!

آیا همین که در پس تلاش های رذیلانه برای توجیه جنایت به نام دین خدا باز هم جهات اساسی و فطری گرایش و ارتباط انسان با خدا روشن است و در زمانه ای که امثال تقی مصباح که به جای مفسر و عالم دینی معرفی می شوند، مردم می فهمند این سخنان و فتاوا از جانب پروردگار نیست و مخالف با اساس آفرینش است نمی تواند بهترین مدرک باشد تا هر انسان در محکمه خود ساخته اش » شخصا تعهد وکالت بدهد در دفاع از رحمانیت و مهرگستری و مهربانی خداوند » ؟! مگر نه آنکه نوشتار من چه زیبا و چه زشت از نقاط ضعف و قوت خود دهها نشانه دارد برای انتساب به من و مگر این همه مهر و مودت نهاده شده در میان خلایق با همه کج فهمی متحجرین کم است برای تربیت میلیاردها وکیل در دفاع از رحمانیت خداوند؟!

در سخنرانی که در نیمه شعبان سال 83 در شرق تهران داشتید در باب مهدویت اشاره ای داشتید به گفته هایدگر که تاریک ترین نقطه شب اندکی پیش از فلق و طلوع سپیده صبح است؛ اگر فرضا حتئ همین الان را تاریک ترین نقطه شب بدانیم، چرا با وجود امام غائب مان و همه رسولان باطنی بشر نباید امیدوار باشیم به نزدیکی فلق و دمیدن نور خورشید در کالبد هستی؟!

برادر – و اگر لایق بدانید شاگرد -کوچک تان را از دعای خیر محروم نفرمایید!

  رکسانا wrote @

آقای عبدالله
پاسخت را آقای اکبرین در جواب به محمد مهدی داده است! برادر عزیز لطفا» از خواب بیدار شو و نترس از اینکه رهبرت با آنچه ایده آل تو از یک رهبر بوده کاملا» متفاوت است! بترس از آنکه در لشکر یزید باشی!
رهبران این ملت در 25 خرداد، 30 خرداد(که خامنه ای در نماز 29 خرداد حکم سرکوب وحشیانه شان را صادر کرد) و روز قدس، 13 آبان، 16 آذر و عاشورای خونین به خیابان آمدند. به امید دیدار در 22 بهمن! سبز باشید و با جنبش آزادیخواهی مردم همراهی کنید.

  مهدی wrote @

از سرگردانی تو و خونواده نا آرومم اما از اینکه جای دیگه ای دارین میرین کمی آرومم.دوست دارم.
سلام.

  دامون wrote @

باسلام-من چند روز نبودم حال پدربزرگم خوب نبود و برای دیدنش به مشهد رفته بودم زمانیکه بازگشتم دوستان گفتند شما را در اخباری ازbbc درحال سخنرانی درکشور دیگر دیدند من با تعجب از اینکه فکر نمیکردم جابه جاییتان به این زودی باشد بسیار خوشحال شدم چون جدا از دلیل قبلی که برایتان نوشته بودم محل جدید برای شما که عاشق تحقیق و دانستن بیشتر هستید مکان فوق العاده ای است مخصوصا»در مورد اسلام
…فقط میخواستم سفارش کنم :
دل قوی دار که بهار نزدیک است
به امیددیدارشما
دامون

  عبد الله wrote @

خانم رکسانا
اتفاقا نوشته ی من عکس العملی بود به جواب آقای اکبرین به محمد مهدی ..به این امید بر باد رفته که آقای اکبرین در تصورات خود تجدید نظر کند.
و اما من اینگونه تصور نمی کنم که آقای خامنه ای یک رهبر ایده آل است و از این موضوع نیز بیمناک نیستم زیرا که ایده آل تنها رسول اکرم است و علی و اولاد معصومشان. مهم این است که کلیت مسیر درست باشد و اشتباهات تایید نشود و آرمان ها دنبال شود و شخص رهبر مولفه های اصلی رهبری را حفظ کند که به عقیده ی من حفظ کرده است. در جهان امروز امید شیعه به ایران است و نظام اسلامی آن و بی بی سی و نظایر آن – به گواه تاریخ و حال – هیچ گاه برای تعالی بشر دل نسوزانده اند. در این شرایط یاری کردن و اصلاح انچه در توانم است را به مقابله ترجیح می دهم.
و اما به نظر من این نظام هنوز هم حسن های قابل توجهی دارد که به
هنگام مواجهه آن با دشمنان قسم خورده اش به میدان بیایم به حمایت از آن همچون 22 بهمن که آمدم و دیدم ( در اصفهان ) شور ایمانی جمعیتی انبوه را که رهبر خود را دوست می داشتند. و اکنون پس از ناکامی بزرگ دشمنان قسم خورده انقلاب پس از 22 بهمن و – به اعتراف سایت جرس – دعواهای درون گروهی سبز ها پس از این ناکامی و پیروزی بزرگ ملت و رهبری ایران بخوانید واکنش آقای اکبرین به پیام تشکر رهبری را – که در سایت جرس آمده – و خود قضاوت کنید متوهم ایشان است یا ما!

  یک معترض wrote @

آقای عبدالله
ما کامنتهای شما را میدیدیم، سکوت کرده وجواب نمیدادیم
ولی در آنجا که قصد نصیحت به آقاجواد را داشتی یادحرف پدرم افتادم که میگفت اول سعی کن سوادت رابه آن شخص برسانی بعداز او عیب بگیر … البته در دوران احمدی نژاد رسم شده افراد هر چه نادان ترند پرحرف ترند.
ولی در مورد طرز فکرت
اگراین حرفها و انتقادها را در سال76 میکردی میگفتم طرزفکرش اینطور است چون خبر ندارد
ولی الان با این همه فاجعه، دیگر زدن این حرفها رویی میخواهد که در آدمی که (…) پیدا نمیشود.
الآن هرکس که با اینهاست جایی سرش بند خوردن است تو یا (…) یا داری سعی میکنی خود شیرینی کنی که تو را هم راه بدند تا توهم بتوانی ازبیت المال لفت ولیسی بکنی ان شا الله به آرزویت برسی .
البته دعامیکنم تو قبل ازآقای اکبرین بخوانی چون باشناختی که از آقای اکبرین دارم جملاتم در اولین باری که ایشان ببیند سانسور میشود و از من هم ناراحت خواهد شد چون میداند اخلاقش را میدانم و دوست ندارد نوشته ای که مخالف چهارچوبهای اخلاقی است دروبلاگش نوشته شود ولی ما تا کی باید این جوجه امروزیها را تحمل کنیم
به هر صورت از آقای اکبرین عذرخواهی میکنم.

  محسنی wrote @

استاد شدنت مبارک.

  سبز wrote @

حمایت از مهندس موسوی


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: