محمدجواد اکبرین

دین‌پژوه ـ روزنامه‌نگار

بایگانیِ سپتامبر, 2009

دو نکته

درباره نقدهایی به «شیوه پاسخگویی ام به کامنت ها» توضیح دو نکته را ضروری می دانم:

یک: پاسخ ندادن و حاشیه نزدن بر برخی از کامنت ها نه نشانه ی بی مهری ست و نه عدم اهتمام من به نظرات ارزشمندتان؛
مجبورم به اندازه ی فرصتم به کامنت ها پاسخ دهم نه به اندازه ی اهمیت آنها؛ عذرم را در این بی نظمی اضطراری، پذیرا باشید.
دو: در این خانه گاهی معلم هستم و گاهی دانش آموز؛ از لطف دوستان (موافق و مخالف) سپاسگزارم و از توجه دشمنان نیز! اما توقع اینکه در برابر برخی نظرات، به تندی پاسخ نگویم انتظار روایی نیست!
فراموش نکنیم که سالیان درازی نجابت اصلاح طلبان، برخی را به این حد از وقاحت رساند که جمهوری اسلامی را به حکومت میلیتاریستی تبدیل کنند و همه مخالفان را به بند کشند (که به تصریح آقای جمشیدی -سخنگوی قوه قضائیه- زندانیان جنبش سبز، حداقل چهار هزار نفرند) و بر قتل و هتک امنیّت و آبروی مردمان، نه شرمسار باشند که بر عالم و آدم فخر بفروشند و زیر سایه ی حمایت آن مقام معظّم (قاضی مطلق شهر) از هر عقاب و عتابی در امان باشند.
حافظ هم با آن همه شیرینی و شکّر زبانی، به اینجا که می رسید عبوس می شد و می گفت:
قاضی شهر بین که چون لقمه ی شبهه می خورد
پاردُمش دراز باد این حَیَوان خوش علف !
و حسن ختام با کلام مولا که فرمود: من لم تصلحه الکرامة أصلحه الإهانة
به امید روزهای بهتر
——————————
یادداشت زیر را دوست نازنینم اکبر گنجی نوشته است؛ می گذارم تا بی فیلتر بخوانیدش:
—————————–

دانشگاه‌ها را زندان می‌کنیم

آیت‌الله خمینی در اوایل انقلاب طی یک سخنرانی گفته بود: زندان‌ها را دانشگاه خواهیم کرد. سه دهه بعد، این پروژه فارغ التحصیلان خود را بیرون می‌دهد: حجاریان، ابطحی، عطریان‌فر، شریعتی و… که واحدهای درسی نوشته شده به وسیله‌ی سلطان را «پاس» کرده‌اند، در سیمای جمهوری اسلامی، امتحان پس می‌دهند و علوم اجتماعی مدرن را از زوایای گوناگون نقد و رد می‌کنند.
وضعیت بسیار خوب دانشگاه اوین (بازداشتگاه ۲ الف سپاه) را به تصویر می‌کشند، از رابطه‌ی انسانی اساتید (بازجویان سپاه) با دانشجویان (زندانی‌ها) سخن می‌گویند، از این‌که زمام‌داری آیت‌الله خامنه‌ای ادامه‌ی زمام‌داری پیامبر گرامی اسلام است، از این ‌که اعتراف‌کنندگان به خطا و توبه‌کنندگان از تحصیل در علوم اجتماعی شجاع‌ترین افرادند،اما بقیه‌ی بازداشت‌شدگان حتی شجاعت اعتراف به خطا و توبه از گناهان را هم ندارند.
کلاسی که سعید حجاریان پاس کرد تا به این نتایج درخشان رسید، به شرح زیر بود: از همسر او چند جلسه امتحان گرفتند (چند جلسه بازجویی کردند) و او در امتحان‌ها رد شد (او را به ارتباط با سازمان مجاهدین خلق متهم کردند)، پسر جوان او را هم امتحان کردند (در ماشین او چند کیلوگرم مواد مخدر جاسازی کردند)، اما او هم در این امتحان رفوزه شد (او را به قاچاق مواد مخدر متهم کردند که حکم‌اش اعدام بود).
وقتی سعید حجاریان نتایج باورنکردنی امتحانات همسر و فرزندش را دید، چاره‌ای جز آن نداشت که برای قبولی همسر و فرزندش (رفع اتهام ساخته شده به وسیله‌ی بازجویان سلطان)، خود را رفوزه کند (حاضر بود هزینه‌ی نظریه‌پردازی‌اش را بپردازد، اما حاضر نبود که همسر و فرزندش هزینه‌ی نظریه‌پردازی‌های او را بپردازند).
فرد دیگری واحدهای درسی نوع دیگری داشت (او را به چند فقره ارتباط نامشروع با دختران و زنان متهم کردند)، او هم مردود شد (برای این‌که در منظر افکار عمومی و خانواده و دوستان به فحشا متهم نشود، مجبورش کردند تا دوستان و یاران خود را به انواع و اقسام امور متهم کند).
تنها پروژه‌ای که ناتمام باقی مانده است، پروژه‌ی تبدیل دانشگاه‌ها به زندان است که فاز سوم‌اش در حال انجام است. بسیج دانشجویی، بسیج استاتید، دفاتر نمایندگی ولی فقیه، رؤسای دانشگاه که قبلاً معاون وزیر اطلاعات بودند؛ همه و همه وظیفه دارند که به بهترین نحو ممکن، دانشگاه‌ها را به زندان تبدیل کنند.
تولیدات این زندان‌ها چیزی خواهد بود از قبیل، «دکتر سعید مرتضوی»، «دکتر حسین الله‌کرم»، «دکتر محمود احمدی‌نژاد»، «دکتر علی کردان»، «دکتر رحیمی» معاون اول احمدی نژاد، «دکتر عباسی» استراتژیست بزرگ. یکی از مهم‌ترین روش‌های زندان کردن دانشگاه‌ها، دو حمله‌ی شبانه به کوی دانشگاه تهران بود.
در زندان‌ها، هر ماه یک بار نیروهای حفاظت اطلاعات به بندها حمله‌ور می‌شوند و همه چیز را ویران می‌کنند و می‌روند. حمله به دانشگاه‌های اصفهان، شیراز، تبریز و… هم بخشی از همین پروژه بود. قرار است در ماه‌های آینده اردوهای تنویر افکار برای دانشجویان برگزار کنند.
نتیجه: تمامی رویدادهای ذکر شده، اثبات می‌کنند که رژیم جمهوری اسلامی، «نظام سلطانی» نیست.

Advertisements

تجزیه و ترکیب های تازه

وقتی سانسور و خفقان همه جانبه‌ی حکومت بر رسانه‌ها و فعالان سیاسی به اوج می‌رسد آنان‌که در خارج از کشور به‌سر می‌برند آزاد از این زندان از همه‌ی امکانات رسانه‌ای خود برای آگاهی‌بخشی صریح و بی‌پرده استفاده می‌کنند اما آنها که در زندانی به مقیاس یک کشور می‌مانند دو دسته‌اند:
آن‌ها که برای سخن گفتن، اعتراض و آگاهی‌بخشی، ادبیاتی تازه، متناسب با سانسور حاکم را جست‌جو می‌کنند تا غیر مستقیم و به بهانه‌های مختلف و با کمترین هزینه پیام خود را به مردم برسانند.
دسته‌ی دیگر اما مصلحت را در مماشات و احتیاط و ادبیات غیرمستقیم نمی‌بینند، به صراحت سخن می‌گویند تا مردم را با کلمه‌ها و ترکیب‌های تازه‌ای برای شناخت ماهیت حکومت خودکامه آشنا کنند.
شخصیت‌های تاثیرگذار در داخل ایران نیز از این دو دسته خارج نیستند؛ دعوت‌نامه‌ی آقای هاشمی‌رفسنجانی به مردم برای شرکت در راه‌پیمایی مردم در روز قدس شاهدی برای دسته‌ی اول است.
مردی که هنوز دو مسئولیت مهم ریاست مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام را بر عهده دارد و از امامت جمعه‌ی تهران نیز کناره‌گیری نکرده است در این دعوت‌نامه، هیچ نگفته اما همه چیز را گفته است زیرا گفتمان کنونی جامعه‌ی ایران این آمادگی را دارد که نام اسرائیل و فلسطین را از پیام هاشمی رفسنجانی حذف کند و همه‌ی آنچه او درباره‌ی اسرائیل گفته است را با وضعیت موجود ایران تطبیق دهد.
آیت‌الله‌منتظری اما جزء دسته‌ی دوم است او در نامه‌ی تازه‌اش جایگاهی را که تاکنون از آن به ولایت‌فقیه یاد می‌کرده را با «ولایت نظامی» توصیف می‌کند؛ ترکیبی تازه که نشانگر استحاله‌ی ولایت فقیه به توتالیتاریسم و میلیتاریسم است.
او نظریه پرداز ولایت فقیه است و کتاب پنج جلدیش تحت عنوان «مبانی فقهی حکومت اسلامی»‌ محکمترین و جامعترین سند فقهی و کلامی ولایت فقیه محسوب می‌شود.
اعلام شرمندگی چنین شخصیتی از «ستم‌هايى كه تحت نام ولایت فقیه بر مردم مى‎رود‌» همدردی نسل موسس انقلاب و نظام با نسل جدیدی‌ست که با خواندن این بیانیه، نیت صادق چنین کسی را درک می‌کند و این شرمندگی و همراهی و احساس مسئولیت را قدر می‌داند تا آنجا که فاصله‌ها دیگر به چشم نمی‌آیند.
از فاصله‌ی نسل‌ها که در اتحاد ظلم و خودکامگی انگار از بین رفته است تا فاصله‌ی بین چهره‌ها که روزگاری از شدت اختلاف‌نظر انگار دشمن هم بودند، از دانشجویی جوان تا مرجع تقلیدی پیر، از هاشمی رفسنجانی تا آیت‌الله منتظری.
مهدی کروبی نیز چهره‌ی دیگری از دسته‌ی دوم است. او همان کروبی‌ست که همواره به مراعات خط قرمزهای نظام و گفت‌و‌گوی ریش‌سفیدانه با حاکمیت،‌ معروف و موفق بوده است.
نقش بازدارنده‌ی او در مجلس ششم در برابر اصلاح‌طلبان و انتقادهای او به کسانیکه آنها را «تندرو» می‌خواند چنان بود که بخش‌های مختلف اصلاح‌طلبان به شدت از وی گلایه داشتند و برخی نیز رفتار مصالحه‌جویانه و مدارای حداکثری او با رهبری را نه مصلحت‌سنجی که همدستی با رهبر در مهار اصلاح‌طلبی قلمداد می‌کردند.
این شائبه وقتی تقویت شد که در پایان عمر مجلس ششم،‌ خامنه‌ای در نامه‌ای خطاب به مهدی کروبی از او به خاطر مدیریت صبورانه‌اش بر مجلس ششم تشکر کرد.
اکنون اما با گذشت کمتر از دو دوره از مجلس ششم همان مهدی کروبی همه‌ی اصلاح‌طلبان را پشت‌سر گذاشته و به چهره‌ی نخست مبارزه علیه استبداد مطلقه‌ی فقیه بدل گشته است و در توصیف آن از واژه‌ی «وقاحت» استفاده می‌کنند.
و سرانجام در این دسته،‌ بیانیه‌های یازده‌گانه‌ی میرحسین موسوی به ویژه آخرین آن، سرشار از کلمه‌ها و ترکیب‌های تازه است که هرکدام می‌توانند مبنای گپ و گفت و تحلیل و نشست‌هایی قرار گیرند که به تعبیر میرحسین دامنه‌ی آن از سیاست فراتر می‌رود و‌ «جمع‌های خویشاوندی، همسایگی،‌ دوستی،‌ جلسات قرآن،‌ هیات‌های مذهبی،‌ کانون‌های فرهنگی و ادبی،‌ انجمن‌ها،‌ احزاب،‌ جمعیت‌ها،‌ تشکل‌های صنفی،‌ نهادهای حرفه‌ای،‌ گروه‌هایی که با هم ورزش می‌کنند یا در رویدادهای هنری حاضر می‌شوند، حلقه‌ی همکلاسی‌ها،‌ گروه فارغ‌التحصیلان که هنوز دور هم جمع می‌شوند، همکارانی که با یکدیگر صمیمیت یافته‌اند و …» را فرا می‌گیرد.
این گفتمان جدید می‌تواند در ظرفیتی حیرت‌انگیز همه را برای فردایی بهتر بسیج کند زیرا وقتی نظریه‌پرداز ولایت فقیه،‌ نتیجه‌ی محصّل آن‌را «ولایت نظامی» می‌بیند
وقتی هاشمی رفسنجانی حکومت ایران را اسرائیلی توصیف می‌کند
وقتی میرحسین پس از بیست سال سکوت به رهبر انقلاب مخملین تبدیل می‌شود
وقتی مهدی کروبی با سابقه‌ی پیش گفته،‌ لقمه‌ی گلوگیر نظام و تهدید آبروی آن به شمار می‌رود
دائرة‌المعارف تازه، چتری می‌شود بر سر هر ایرانی بی‌هیچ تفاوتی از جنس قوم،‌ رنگ،‌ مذهب و عقیده.
این روزها مردم، واژه‌ی نظام را به شخص رهبری ترجمه می‌کنند همانطور که انقلاب مخملی را به حقوق و آزادی‌های خدادادی انسان؛
کمدی شدن واژه‌های معروف و جدی یک نظام سیاسی و تولد گفتمانی تازه و فراگیر شدن آن در جامعه، اعلام غیررسمی سقوط آن نظام است حتی اگر گوش خودکامگان سنگین‌تر از آن باشد که صدای فروریختن این بنا را بشنوند.
http://www.rahesabz.net

اشکی بر دامان لیلای لیلة القدر

اشهد ان علیّا ولی الله
ای ولیّ خدا
بر مناره های شهر، ولایت تو را شهادت می دهند اما، این صدا که می شنوی صدای «بلال حبشی» نیست!
مسجد و محراب و کوچه و بازار، چنان از مدعیان دروغین همراهی رسول الله پر شد که دیگر جایی برای بلال نماند… مؤذن محبوب پیامبر را کجا یارای روزهایی است که «خیر العمل» را به ریا آلوده اند و معاد را نردبان معاش کرده اند و نبوت و ولایت را گران می فروشند به قیمت خون و آبرو!
بلال مدتهاست که این مدینه را ترک گفته است!

ای وصی رسول الله
برخیز و بار دیگر وصیتی تازه بگو تا در این مه غلیظ که پریشان مان کرده راهی به رسول رحمت بیابیم؛
بگو با این بوذینه ها که شبانه روز از منبر رسول خدا و برادر تو بالا و پایین می روند و کام خلیفه اموی می دهند چه کنیم؟
مگر تو نبودی که به شکایت شهروندی در محکمه عدالت، حاضر شدی و رفتار محترمانه و متفاوت قاضی با خویش را تاب نیاوردی و عتابش کردی که به انصاف و برابری خطاب کن!؟
برخیز و ببین که جانشینان تو زیر پرچم ولایت تو نه تنها تسلیم هیچ محکمه ای نمی شوند که بر زمزمه های نقد خویش نیز چنان می آشوبند که از شیعیان تو زبان می بُرند و از بندگان بی پناه خدا امان… و ثواب این همه جنایت و قساوت را به روح پاک تو تقدیم می کنند!
ای پناه یتیمان و بی نوایان
شنیده ایم که نیمه شبان بر آنها آب و نان می بردی و امید به زندگی را به جان بی آرام شان باز می گرداندی
در این شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل، کجایی که تشنه و برهنه و گرسنه ی سیره ی مهربان توایم!
آدمک های پستی که نه مهرورزی را از چشمهای تو و نه مروّت شمشیر زدن را از دستهای تو آموخته اند و از تو جز نامی و نانی بر خود ندارند محراب تو را به گروگان گرفته اند و ولایتت را به سلطنت آلوده اند و خودخوانده، امیرالمومنین شده اند…
و کمی دورتر اما، این فرزندان فاطمه اند که صورتی سرخ و دلی شکسته از او به میراث برده اند،
برادران سلمان اند که در نخلستان بنی نجّار، آستین به دندان گرفته و غریبانه ظلمها را در چاه می نالند،
همراهان ابوذرند که پای تاول زده شان را در تبعید صحرای ربذه بر زمین می کشند…
باران رحم و رحمت تو کجاست که بر این کویر تشنه ببارد و این همه سیاهی را از این «مدینه ی نبی گم کرده» بشوید تا بار دگر روزگار چون شکر آید؟!
مپسند سرنوشت ما چونان بینوایانی باشد که شبها و روزها چشم به راه ماندند تا دریافتند نان آور مهربان شان را به تیغ «اشقی الاشقیا» ذبح شرعی کردند…
بازگرد که شادی های مان حرام و جان های مان محروم و تن هامان نحیف تر از همیشه تاریخ، دستهای تو را جستجو می کنند.
راضی مشو که این حرامیان، از حرم ات دار الاماره بسازند و دارها را برای حلقوم سردارهایی برافرازند که عمری را بی ادعا در عشق به راه تو و عدل و مهر بی مثال تو گذرانده اند.

یا رحمة الله الواسعة
خوانده ایم که سحرگاه آن شام شوم که فرزندانت تو را از محراب خونین تا خانه آوردند، در آستانه ی مقصد، درنگ کرده ای که رهایت کنند تا با پای خود چند قدم آخر را تا درب خانه طی کنی!
آنها نگران از ناتوانی ات نپذیرفتند و سبب پرسیدند و پاسخ شنیدند که: دخترم زینب بر آستانه ی در انتظار مرا می کشد؛ نمی خواهم مرا چنین درمانده ببیند و پریشان شود!
ای پدر مهربان زینب
گواه باش که پدران را ، ظالمانه از خانه ها بیرون می کشند و چادر از سرها می ربایند و بر شیون و اضطراب اهل خانه، فاتحانه می خندند!
ای که پریشانی زینبت را تاب نیاوردی
بر بی پناهی زینب های ما نیز بیاشوب و دودمان این ولایتِ جور را به نفرین علوی ات بسوز
یا امین الله
ای امانتدار خدا
راضی مشو که چنین بی پروا در امانتِ «انسان» خیانت کنند و در امان بمانند!
به ما شجاعتی بخش تا در برابر اینان تمام قد بایستیم و تردیدی به دل راه ندهیم؛
پیوسته به یادمان آر که شرافتِ آدمی جز به بیقراری از آه مظلوم و آشفتن بر ظلم ظالم، نمایان نمی شود.
ای لیلای لیلة القدر
این شبها چنان با نام و عطر تو آمیخته که کسی شام قدر را بی ذکر علی سحر نمی کند؛
بر گوش مان بخوان تا با نفس تو آرام گیریم و با تو بخوانیم:
یا دلیل المتحیّرین
یا صریخ المستصرخین
یا غیاث المستغیثین
یا امان الخائفین
یا مجیب دعوة المضطرّین
الغوث الغوث
خلّصنا من النّار یا رب

از: rahesabz.net

خون مظلوم در ترازو

مرحوم آیت الله سید احمد خوانساری که در تقوایش تردیدی بین فقیهان معاصر نبود شش سال پس از پیروزی انقلاب در گذشت؛ اما علیرغم مخالفت با رژیم گذشته و همراهی اش با مبارزان علیه شاه، در سالهای پایان عمر 96ساله اش که با سالهای آغازین جمهوری اسلامی مصادف شد از همراهی با حاکمان جمهوری اسلامی کناره گرفت.
اصحاب انقلاب از آیت الله خمینی شنیده بودند که مرحوم خوانساری را فراتر از تقوی بلکه تا نزدیکی مرزهای عصمت می ستاید و در عجب بودند که فقیه بلند مرتبه ای چون او چرا با حکومت اسلامی همراهی نمی کند؟

به محضرش رفتند و از او سبب پرسیدند که آیا اینهمه برکات انقلاب از تشکیل حکومت شیعی گرفته تا تعطیلی دکان های شرب خمر و محافل قمار و فحشا کافی نیست تا حضرتعالی مدافع حکومت باشید؟ و پاسخ غریبی شنیدند: «تمام آنچه گفته اید به ریختن خون حتی یک بی گناه نمی ارزد».

آیا آن پیر پارسا در این سخن اغراق کرده بود و آیا در متن اسلام می توان این برداشت را به صراحت دریافت که تمام حکومت اسلامی به ریختن خون یک بی گناه نیارزد؟!

کافی است به سند مسلمانی مان «قرآن و عترت» نیم نگاهی بیندازیم:

یک: در آیه 32 سوره مائده کشتن یک انسان (با هر عقیده و آئینی) برابر با کشتن تمام انسانهاست. به تعبیر علامه طباطبایی مردم دارای حقیقت واحده ی انسانی اند و هر کس به حق حیات یک تن از آنها تجاوز کند به همه حیات انسانی تجاوز کرده است.

دو: در دائرة المعارف اسلام مهمتر از خون و آبروی آدمیان نیست.

به فرموده امام محمد باقر ع نخستین چیزی که خداوند درباره اش داوری می کند خون است (وسائل الشيعة : ج29 ص12 ب1 ح35026.)

در یوم الحساب، اولیاء دم با قاتلان در محکمه عدل الهی حاضر می شوند و البته در محضر آن داور و شاهد حقیقی قاتل را یارای دروغ گفتن و دیگران را متهم کردن نیست. به گواهی «صادق آل محمد» خداوند در همه اعمال با مومنان مدارا می کند مگر آنکه دست شان به خون کسی آلوده باشد که بهشت بر خون ریز حرام است (وسائل الشيعة : ج29 ص13 ب1 ح35029.)

سه: حتی در قرائت فقهی از دین نیز اولین تردید و شبهه کافی است تا حکم اعدام کسی لغو شود و در معرض بازبینی قرار گیرد تا مبادا خونی به ناحق ریخته شود. شیخ طوسی فقیه نامدار شیعه در قرن پنجم پا را از این نیز فراتر می نهد و از قضات می خواهد برای حکم اعدام، مشاورینی از مخالفین و موافقین حکم گرد آورد تا در اختلاف آنها درستی یا نادرستی حکم خود را بسنجد.(المبسوط-ج8-ص98)

تازه اینهمه احتیاط درباره کسی است که متهم به قتل و در معرض قصاص است؛ عجب از حکومت اسلامی که از خون دهها منتقد به آسانی می گذرد و عدالتخواهان را اغتشاشگر و یا خس و خاشاک می خواند و خطیب جمعه اش بر بیرحمی و خشونت بیشتر مباهات می کند و سپاهش هر چه دروغ و افتراست بر اولیا دم می بندد و نام اینهمه را اجرای حکم خدا می گذارد!

این سخن امام صادق که «بهشت بر خون ریز حرام است» تنها شامل روز جزا نیست؛ در این دنیا نیز حکومتی که بی پروا خون بریزد و آبرو به تاراج برد روی بهشت «بقا و آرامش» را نخواهد دید.

روزهای آرام حاکمان جمهوری اسلامی هرگز بازنخواهد گشت و این سنت الهی است. راستی چه دوراندیش و بزرگ اند پیران پارسایی که تمام حکومت را به دفاع از خون حتی یک بی گناه می فروشند و بهشت رضایت خدا و بندگان بی پناهش را می خرند.
———————————-
———————————-
———————————-
پانوشت:
اسامی و مشخصات دقیق 72 شهید جنبش سبز که بعد از انتخابات اخیر توسط نوپو (نیروی ویژه پاسدار ولایت) به شهادت رسیده اند و تاکنون احراز هویت شده اند در پی می آید.
تلاش ها برای شناسایی و تکمیل این لیست ادامه داشته و شهداء به اسامی ذکر شده در این لیست ختم نمی گردد. تکمیل مشخصات بعضی از اسم ها را در این سایت دنبال کنید:
http://www.rahesabz.net
(یاد آور میشود، سردار جعفری فرمانده سپاه پاسداران در آخرین ادعای خود درخصوص آمار کشته شدگان ادعا کرده بود که تعداد کشته شدگان حوادث اخیر 27 نفر بوده که تنها 7 نفر از آنها معترضین به نتیجه انتخابات بودند و 20 نفر دیگر را نیروهای انقلابی و بسیجی تشکیل داده اند که توسط معترضان به شهادت رسیده اند)

1. نام شهید: حسین اخترزند/ سن: 32 / تاریخ شهادت:25 خرداد / محل شهادت: اصفهان / نحوه شهادت: توسط نیروهای بسيج از طبقه سوم به پايين پرتاب شده و به شهادت رسيده است

2. نام شهید: کيانوش آسا / عنوان اجتماعی: دانشجوی كارشناسی ارشد رشته‌ی پتروشيمی و از نخبگان دانشگاه علم و صنعت ايران / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: تهران، ميدان آزادي / نحوه شهادت: در اثر اصابت گلوله توسط افراد موسوم به لباس شخصی به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پيكر وي روز سوم تیرماه در سردخانه پزشکی قانونی شناسایی شد

3. نام شهید: سهراب اعرابی / عنوان اجتماعی: سال آخر دبيرستان / سن: 19 / محل شهادت: زندان اوين، تهران بر اثر شكنجه در زندان به شهادت رسيده است / توضیحات: شهادت وي در روز 20 تیرماه پس از 26 روز سرگرداني به مادرش اعلام شد.

4. نام شهید: عليرضا افتخاري / عنوان اجتماعی: روزنامه نگار / سن:29 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / نحوه شهادت: در اثر ضربات باتوم به سر و خونريزي مغزي به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پیکرش در تاریخ ٢٢ تیر ماه به خانواده تحویل داده شده است.

5. نام شهید: ندا آقا سلطان/ عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته فلسفه / سن: 27 / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: خیابان کارگر شمالی، تهران / نحوه شهادت: به دلیل اصابت گلوله نیروهای لباس شخصی به قلب، به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پيكر وي یکروز بعد در قطعه 257 بهشت زهرا به خاك سپرده شده است.

6. نام شهید: امير جوادي فر/ عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته‌ی مدیریت صنعتی دانشگاه آزاد قزوین / سن: 25 / تاریخ شهادت: 18 تير / نحوه شهادت: هنگام جابه جايي از كهريزك به اوين، در ون دچار تشنج شده و به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: بر اثر ضربات وارده به سر و صورت بينايي خود را از دست مي دهد.

7. نام شهید: محرم چگيني قشلاقي / سن: 34 / سایر توضیحات: قطعه 256 ردیف 146 شماره 13

8. نام شهید: مسعود خسروی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: ميدان آزادي، تهران / سایر توضیحات: در بهشت زهرا به خاك سپرده شده است.

9. نام شهید: عباس دیسناد / عنوان اجتماعی: کاسب/ سن:40/نحوه شهادت: با باتوم به ناحیه سر

10. نام شهید: رامين رمضانی / سن: 29 / نحوه شهادت: پس از آزادی به دليل لخته های خون موجود در سينه اش در بيمارستان بستری و به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: قطعه 257 ردیف 46 شماره 32

11. نام شهید: محسن روح الامینی / سن: 25 / تاریخ شهادت: 18 تير / نحوه شهادت: در زندان به شهادت رسيده است .

12. نام شهید: اشکان سهرابی / عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته آی تی دانشگاه قزوین/ سن: 18 / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: تقاطع رودکی وسرسبیل، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت 3 گلوله از سوی نیروهای امنیتی و بسیج به شهادت رسيده است.

13. نام شهید: امير حسين طوفانپور / سن: 32 / تاریخ شهادت: 29 خرداد / نحوه شهادت: بر اثر تیرخوردگی ساق دست، پهلو وکمر و نیز آثار کبودی در پشت گردن و زخمی عمیق در پشت سر بوده که داخل آن را با پنبه پرکرده بودند و شکستگی کامل بازویی که تیرخورده بود به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: روی صورت هم بینی به نظر شکسته می نمائید.

14. نام شهید: سعید عباسی فر گلچینی / عنوان اجتماعی: فروشنده کیف و کفش / سن: 24 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسيده است.

15. نام شهید: مصطفی غنیان / عنوان اجتماعی: دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهران / تاریخ شهادت:25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / نحوه شهادت: در حمله نيروهاي امنيتي و نظامي به كوي دانشگاه تهران به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پیکر وي روز 28 خرداد تحت تدابیر شدید امنیتی در حرم اما رضا به خاک سپرده شده است.

16. نام شهید: علی فتحعلیان / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: روبروی مسجد لولاگر / سایر توضیحات: قطعه 9 ردیف 110 شماره 22

17. نام شهید: هادی فلاح منش/ عنوان اجتماعی: کاسب/ سن: 29 / محل شهادت: تهران/ سایر توضیحات: در قطعه 53 بهشت زهرا

18. نام شهید: احمد کارگر نجاتی / نحوه شهادت: بر اثر ضرب و شتم در بیمارستا جان باخته است / سایر توضیحات: قطعه 213 ردیف 15 شماره 35

19. نام شهید: بهزاد مهاجر / سن: 47 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سينه به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پيكر وي در سردخانه كهريزك بوده است.

20. نام شهید: نادر ناصری / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خیابان خوش، تهران / سایر توضیحات: در بابل به خاك سپرده شده است.

21. نام شهید: احمد نعيم آبادي / محل شهادت: ميدان آزادي، تهران / نحوه شهادت: توسط گردان ١١٧ عاشورا به ضرب گلوله به شهادت رسيده است.

22. نام شهید: مسعود هاشم زاده / سن: 27 / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: خيابان شادمان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به قلب و سوراخ کردن ریه، پارگی ریه و خونریزی داخلی و خارجی شدید به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: در شمال كشور به خاك سپرده شده است.

23. نام شهید: مهدی کرمی / سن: 17 / تاریخ شهادت: 5 خرداد / محل شهادت: تقاطع جنت آباد وخیابان کاشانی، تهران / نحوه شهادت: با باطوم سر او له شده و با چاقو گلویش بریده شده است / سایر توضیحات: پيكر وي در سردخانه بیمارستان پیامبر واقع در بلوار اشرفی اصفهانی بوده است.

24. نام شهید: ناصر امیر‌نژاد / عنوان اجتماعی: دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران در رشته هوا-فضا / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خیابان محمد علی جناح، تهران / نحوه شهادت: در تیراندازی نیروهای بسیج به شهادت رسیده است / سایر توضیحات: پيكر وي در سردخانه بیمارستان پیامبر واقع در بلوار اشرفی اصفهانی بوده و در یکی از روستاهای یاسوج به خاک سپرده شده است.

25. نام شهید: محمود رییسی نجفی/ عنوان اجتماعی: کارگر/ تاریخ شهادت: 7 تیر/ نحوه شهادت: براثر اصابت گلوله نیروهای مسلح / سایر توضیحات: در تاریخ 25 خرداد در میدان آزادی مورد ضرب و شتم و اصابت گلوله قرار میگیرد و 13 روز بعد در منزل خود به شهادت میرسد.
26. نام شهید: مبینا احترامی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.

27. نام شهید: ندا اسدي

28. نام شهید: سعيد اسماعيلي‌خان‌ببين / سن شهید: 23 / نحوه شهادت: بر اثر ضربه به سر به شهادت رسيده است

29. نام شهید: مراد آقاسی

30. نام شهید: حسين اكبري / نحوه شهادت: بر اثر ضربه به سر به شهادت رسيده است

31. نام شهید: واحد اكبري / عنوان اجتماعی: شغل آزاد / سن شهید: 34 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان ونك، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به پهلو به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 2 تير در قطعه 261 به خاك سپرده شده است.

32. نام شهید: محسن انتظامی

33. نام شهید: محسن ایمانی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.

34. نام شهید: فاطمه براتی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.

35. نام شهید: محمد حسين برزگر / عنوان اجتماعی: شغل آزاد / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 27 خرداد / محل شهادت: ميدان هفت تير، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 31 خرداد بعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 302 به خاك سپرده شده است.

36. نام شهید: جعفر بروايه / عنوان اجتماعی: استاد دانشگاه چمران اهواز و دانشجوي مقطع دكتراي دانشگاه تهران / محل شهادت: ميدان بهارستان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پزشكي قانوني علت شهادت وي را خونريزي مغزي اعلام كرده است.

37. نام شهید: یعقوب بروایه / عنوان اجتماعی: دانشجوي كارشناسي ارشد رشته نمايش در دانشكده هنر ومعماري دانشگاه تهران / تاریخ شهادت: 4 تير / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله نيروهاي بسيج از بام مسجد لولاگر به شهادت رسيده است

38. نام شهید: سرور برومند / سن شهید: 58 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خیابان محمدعلی جناح، تهران

39. نام شهید: حامد بشارتی / سن شهید: 26 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسيده است.

40. نام شهید: فرزاد جشني / تاریخ شهادت:30 خرداد / محل شهادت: تهران

41. نام شهید: بهمن جنابی / عنوان اجتماعی: شاغل در مغازه نصب و تعمیرات شوفاژ / سن شهید: 20 / محل شهادت: تهران

42. نام شهید: محسن حدادي / عنوان اجتماعی: برنامه نویس كامپيوتر / سن شهید: 24 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان نصرت، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله بر پيشاني به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 2 تير در قطعه 262 به خاك سپرده شده است.

43. نام شهید: شلير خضري / تاریخ شهادت: 26 خرداد / محل شهادت: بهارستان، تهران

44. نام شهید: فاطمه رجب پور / سن شهید: 38 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خیابان محمدعلی جناح، تهران

45. نام شهید: بابک سپهر / سن شهید: 35 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسيده است.

46. نام شهید: فهيمه سلحشور / عنوان اجتماعی: ديپلم / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: ميدان ولي عصر، تهران بر اثر اصابت باتوم به سر و خونريزي داخلي به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 24 خرداد بر اثر اصابت باتوم به سر و خونريزي داخلي به بيمارستان منتقل شده و در تاريخ 25 خرداد به شهادت رسيده است.

47. نام شهید: تينا سودي / عنوان اجتماعی: دانشجو / تاریخ شهادت: 30 خرداد / نحوه و محل شهادت: ميدان انقلاب، تهران بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيده است.

48. نام شهید: حسن شاپوری

49. نام شهید: علي شاهدي / سن شهید: 24 / تاریخ شهادت: 31 خرداد / محل شهادت:تهرانپارس، تهران / سایرتوضیحات: بعد از دستگيري و انتقال به كلانتري، به دلايل نامعلوم به شهادت رسيده است. پزشكي قانوني علت شهادت وي را نامشخص اعلام كرد، اما خانواده وي معتقدند به علت ضربات باتوم در كلانتري به شهادت رسیده است.

50. نام شهید: کسری شرفی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.

51. نام شهید: کامبیز شعاعی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / سایر توضیحات: پیکر وي بدون اطلاع خانواده به صورت مخفیانه به خاك سپرده شده است.

52. نام شهید: داوود صدري / عنوان اجتماعی: کسبه‌ی محله‌ی سلسبيل / سن شهید: 27 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: مسجد لولاگر، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است.

53. نام شهید: سيد رضا طباطبايي / عنوان اجتماعی: ليسانس حسابداري / سن شهید: 30 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان آذربايجان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 3 تير بعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 259 به خاك سپرده شده است.

54. نام شهید: وحيد رضا طباطبايي / عنوان اجتماعی: ليسانس زبان انگليسي / سن شهید: 29 / تاریخ شهادت: 3 تير / محل شهادت: بهارستان، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 6 تير در قطعه 308 به خاك سپرده شده است.

55. نام شهید: حسين طهماسبی / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: خيابان نوبهار، كرمانشاه / نحوه شهادت: مورد حمله‌ی مأموران مسلح وابسته به دولت قرار گرفته و در اثر ضربات وارده به شهادت رسيده است.

56. نام شهید: سالار طهماسبي / عنوان اجتماعی: دانشجوي كارشناسي مديريت بازرگاني رشت / سن شهید: 27 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان جمهوري، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به پيشاني به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 2 تير در قطعه 254 به خاك سپرده شده است.

57. نام شهید: ميثم عبادي / عنوان اجتماعی: شاگرد فرش فروش / سن شهید: 17 / محل شهادت: صادقيه، تهران

58. نام شهید: ابوالفضل عبدالهي / عنوان اجتماعی: فوق ديپلم برق / سن شهید: 21 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: مقابل دانشگاه صنعتي شريف، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به پشت سر به شهادت رسيده است / نحوه شهادت: 2 تير در قطعه 248 به خاك سپرده شده است.

59. نام شهید: حميد عراقي / محل شهادت: خيابان آزادي، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيده است.

60. نام شهید: پور كاوه علي / سن شهید: 19 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران

61. نام شهید: حسین الف / تاریخ شهادت: 27 خرداد / محل شهادت: اصفهان

62. نام شهید: رضا فتاحی

63. نام شهید: پريسا كلي / عنوان اجتماعی: فارغ التحصيل رشته ادبيات / سن شهید: 25 / تاریخ شهادت: 31 خرداد / محل شهادت: بلوار كشاورز، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به گردن به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 2 تير در قطعه 259 به خاك سپرده شده است.

64. نام شهید: مصطفي كيارستمي / سن شهید: 22 / تاریخ شهادت: 26 تير / نحوه شهادت: مقابل دانشگاه تهران بر اثر اصابت باتوم به سر به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: شركت در نمازجمعه

65. نام شهید: محمد کامرانی / سن شهید: 18 / تاریخ شهادت: 18 تير / محل شهادت: میدان ولیعصر، تهران / نحوه شهادت: بر اثر جراحات وارد شده در بيمارستان مهر به شهادت رسيده است.

66. نام شهید: حميد مداح شورچه / عنوان اجتماعی: فعال در ستاد مرکزی ميرحسين موسوی / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: مشهد / نحوه شهادت: چند روز بعد از آزادی به دليل شدت جراحات وارده به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: پزشکی قانونی علت شهادت وی را خونريزی مغزی اعلام کرده است.

67. نام شهید: مریم مهرآذین / سن شهید: 24 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسيده است.

68. نام شهید: ترانه موسوی / تاریخ شهادت: 7 تير / محل دستگیری: مسجد قبا، تهران / سایر توضیحات:پيكر وي در حالی که سوزانده شده بود در بیابان های بین کرج و قزوین پیدا شده است.

69. نام شهید: ایمان نمازی / عنوان اجتماعی: دانشجوی رشته عمران دانشگاه تهران / تاریخ شهادت: 25 خرداد / محل شهادت: كوي دانشگاه، تهران / نحوه شهادت: براثر حمله نيروهای یگان ويژه و مامورین امنیتی لباس شخصی به شهادت رسيده است.

70. نام شهید: محمد نيكزادي / عنوان اجتماعی: فارغ التحصيل عمران / سن شهید: 22 / تاریخ شهادت: 26 خرداد / محل شهادت: ميدان ونك، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به سينه به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: در قطعه 257 به خاك سپرده شده است.

71. نام شهید: ايمان هاشمي / عنوان اجتماعی: شغل آزاد / سن شهید: 27 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: خيابان آزادي، تهران / نحوه شهادت: بر اثر اصابت گلوله به چشم به شهادت رسيده است / سایر توضیحات: 3 تير در قطعه 259 به خاك سپرده شده است.

72. نام شهید: میلاد یزدان پناه / سن شهید: 30 / تاریخ شهادت: 30 خرداد / محل شهادت: تهران / نحوه شهادت: بر اثر تیراندازی نیروهای امنیتی به شهادت رسيده است.

کیمیای شجاعت

یکم: در روزهای تحصن تاریخی نمایندگان مجلس ششم، از سوی جمعی از روحانیان اصلاح طلب قم به دیدار برخی از مراجع تقلید رفتم تا از آنها برای مهار «موج تضییع حق الناس» کمک بخواهم.هریک با این شرط با من سخن گفتند که در مطبوعات منتشر نشود؛ مسئولان دفاتر آنها در توجیه خواسته مراجع می گفتند: «حکومت، حرمت مراجع را نگه نمیدارد و اگر این حرفها منتشر شود با ما همان می کنند که با آیت الله منتظری کردند و حفظ حرمت جایگاه مرجعیت ایجاب می کند که خود را در معرض هتک حرمت قرار ندهند».مراجع تقلید قم سرشار از اعتراض به وضع موجود بودند؛ اعتراضاتی که برخی از آنها سیاسی نبود و برخی شامل حال دیدگاه های اصلاح طلبانه نیز می شد.آنچه غریب بود موضوع اعتراضات مراجع نبود؛ مهم این بود که سیستم اطلاعاتی نظام با آن بزرگواران کاری کرده بود تا باور کنند نقد حکومت و ولایت با صدای بلند به نابودی آنها می انجامد.یکی از آنها با عتاب گفت: «حرف ما که تاثیری ندارد، یکی آن بالا نشسته و به جای همه تصمیم می گیرد، من هم به این نتیجه نرسیدم که حرف زدنم آنقدر تاثیر داشته باشد که به جمع کردن بساط درس و بحث بیارزد…»

تجربه ی غریبی بود؛برای نخستین بار دریافتم که در طول سه دهه اخیر و خصوصا بعد از رهبری آقای خامنه ای تهدید سازمان یافته ای علیه عالمان دین وجود دارد که بی سابقه است. این روش امنیتی و سنگ بنای معیوب البته از زمان آیت الله خمینی بنا نهاده شد و در زمان جانشین بی کفایت او به اوج خود رسید.
در آن روزگار آیت الله سید کاظم شریعتمداری با اعتراف در تلویزیون و عذرخواهی از رهبری آنقدر در حصر ماند تا درگذشت و اجازه تشییع پیکرش نیز به مقلدانش داده نشد.

پس از او نوبت به دیگران از جمله مرحوم آیت الله سید حسین طباطبایی قمی و مرحوم سید محمد شیرازی رسید و البته از آنجا که شجاعت آیت الله منتظری در بیان انتقاداتش خارج از محاسبه ی نظام بود سزاوار وحشیانه ترین انتقام ها شد و علاوه بر حمله انصار ولایت به دفتر و کتابخانه و از بین بردن آرشیو صوتی تصویری درسها و کتابها، یک دوره حصر پنج ساله را نیز تحمل کرد.

دوم: در دوره محاکمه ام در دادگاه ویژه روحانیت (1379) از قاضی سلیمی (که بعدها از سوی رهبری ترفیع درجه گرفت و شد حاکم شرع دادگاه ویژه) شنیدم که افتخار می کرد: «من از آقا اجازه خواستم که حکم اعدام (آیت الله) منتظری را صادر و اجرا کنم و همه مسئولیت آن را هم بپذیرم اما آقا اجازه ندادند…»
گویا منت می گذاشت این قاضی بینوا که شهرتش را هم البته مدیون بی آبرویی احکام زندانی بود که بر محسن کدیور و عبدالله نوری روا داشته بود.

و اما بعد:
نقل است که مرحوم آیت الله بروجردی در بیان برخی انتقادها به حکومت شاه، نگران شکستن حرمت حوزه بود و آن را در دراز مدت به نفع جامعه اسلامی نمی دانست.
در مقابل، شاه نیز نگران بود که مبادا مورد عتاب مرجعیت قرار بگیرد و مشروعیت حکومت اش تهدید شود.
نظام جمهوری اسلامی اما خیال خود را از هر دو سو راحت کرده است:
از یکسو با تطمیع و تهدید با حوزه چنان کرده است که سلاطین ایران مرتکب نشده بودند حتی در دوره خلع لباس روحانیان و کشف حجاب؛ که در آن دوره نیز حداقل حرمت مرجعیت محفوظ مانده بود.از سوی دیگر خود را بی نیاز از کسب مشروعیت می بیند و مگر نه اینکه خود نماینده ی خداست و اوست که بر دینداری عالم و عامی مهر تایید و تکذیب می زند.اینجاست که ولایت مطلقه فقیه بنای عظیم قدرت خود را بر بستر ترس نخبگان و مردم افراشته است.
این روش را نه برای عالمان دینی که برای روشنفکران این دیار نیز به آزمون گذاشت.
ماجرای فرج سرکوهی و اتوبوس نویسندگان و قتل سعیدی سیرجانی و پوینده و مختاری را در مقابل دیدگان روشنفکران نهاد تا بدانند سرانجام نقد چیست؟
«ترس» نقطه ی اتکای ولایت است؛ وقت آن رسیده که حوزه، دانشگاه، روشنفکر، عامی، رسانه و مردم این تکیه گاه را بشکنند و کیمیای این روزها را جستجو کنند؛ کیمیای شجاعت!
عزیزی می گفت «غایت خلقت جهان، پرورش انسانهایی است که در برابر شدائد بر هر چه ترس و تردید و تعلق است غلبه کنند…» و راست می گفت.
…و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله و کفی بالله حسیبا

مژده ای به امام موسی صدر

آخرین روز ماه اوت سی و یک سال پیش وقتی رهبر شیعیان لبنان در لیبی ربوده شد دو نگرانی داشت:
نخست به لبنان می اندیشید که تعصبات ایدئولوژیک و منافع سیاسی طرفهای داخلی و خارجی، چنان آتش جنگ را در این کشور شعله ور کرده بود که میراث عظیم همزیستی مسالمت آمیز را تهدید به نابودی می کرد و دیگر انقلاب ایران بود که صدای شور انگیزش به همه جا رسیده بود.
در آن روزها امام موسی صدر به مصطفی چمران گفته بود که هر چه مردم ایران برای رسیدن به آزادی و عدالت امیدوارتر می شوند باید برای تهدیدهایی که می تواند این امید را به یأس مبدل کند نگران شد! نمی دانم آن مرد دوراندیش آیا هنوز زنده است و در زندان های دیکتاتور لیبی سرنوشت انقلابی که آن را ادامه حرکت پیامبران می دانست را دنبال می کند یا نه؟
هنوز یکسال تا پیروزی انقلاب ایران مانده بود که پیامی را بمناسبت عاشورا خطاب به شیعیان لبنان صادر کرد و در روزنامه النهار (22/12/1977) منتشر شد. آن پیام اگرچه آن روزها ارتباطی با ما نداشت اما کاش می دانست که با گذشت بیش از سه دهه از آن پیام مبتلا به دردهایی شده ایم که در توصیف اسلام منحرف اموی آورده بود.
امام موسی صدر در آن پیام نوشت: «انحراف فراگیر جامعه معاصر حسین (ع) با بیراهه رفتن حکومتها آغاز شد و همه بخشهای جامعه را فراگرفت و به جانها و وجدانها نیز سرایت کرد. خلافت متعهد و پاسخگو به سلطنتی موروثی بدل گشت که بنا به میل خود فرمان می داد و آنچه را خود می خواست اجرا می کرد. جهاد که دری از درهای بهشت بود به ماجراجوئی های کاسبکارانه تغییر ماهیت داد. اموال عمومی از بیت المال به خزانه های سلطان انتقال یافت. مناصب از دست شایستگان کاردان بیرون رفت و در اختیار دونان قرار گرفت. حیات و آزادی آدمی هیچ ارزشی نداشت؛ وقتی حاکم بر کسی خشم می گرفت یا به قتل می رسید یا تبعید و یا به واسطه مزدورانی که صدر اسلام را درک کرده بودند با جعل حدیث مورد حمله واقع می شد تا آنجا که منکرات و بدعتها پدید آمد و تکرار شد و در برابر خود هیچ مانع، معترض یا دست کم پرسشگری نیافت…»
اما کاش کسی به سید موسی صدر مژده دهد که آن تهدیدها که نگرانش بود تا مبادا «آزادی خواهی و عدالتجویی مان را به یأس مبدل کند» یک به یک به سراغ تمام امیدهامان آمد و بر بادشان داد و اگرچه مبتلاییم به همان بیراهه ای که حکومت معاصر حسین بن علی به روی مردم گشود اما پایان قصه دیگر چنان نیست!
ما در برابر منکرات و بدعتها و جعل معرفتها سکوت نکردیم؛ حاکمان ما نیز چون امویان به قتل و تبعید و زندان متوسل شدند تا «در برابر خود مانع، معترض و یا دست کم پرسشگری» نبینند اما ما نگذاشتیم خواب پریشان شان تعبیر شود. ما ردای سبز پوشیدیم تا به سیاه بختی آن روزگاران دچار نشویم.
کاش کسی به آن مرد بگوید اگر روزی از حجاب زندان به درآیی با تو از این روزهای سخت قصه ها خواهیم گفت.