محمدجواد اکبرین

دین‌پژوه ـ روزنامه‌نگار

بایگانیِ ژوئیه, 2009

غبارروبی از مشروعیّت

اظهارات آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه‌ی بیست و ششم تیرماه نماز جمعه تهران بازگشتی اضطراری به آرمان نخستین جمهوری اسلامی بود. آرمانی که حکومت بدون رضایت مردم را «غاصبانه» و فاقد مشروعیت می‌خواند.

حتی اگر اعضای شورای نگهبان از جمله آقای محمد یزدی ترجیح دهند که گفتمان دینی-سیاسی رهبران انقلاب و پیمان نظری آنان با مردم را به یاد نیاورند، تاریخ موجود، هنوز تن به تحریف نداده است.

زمان زیادی از رهبری آیت‌الله خامنه‌ای نگذشته بود که پاره‌ای از خودکامگی‌ها توجه نخبگان دینی و سیاسی را به خود جلب کرد و باب مباحثات را درباره‌ی «مشروعیت حکومت در اسلام» گشود. در نتیجه‌ی این جدال، آشکار شد که برخی معتقدند حاکم اسلامی مشروعیت خود را از خدا می‌گیرد و بر مردم واجب است که او را بپذیرند؛ اگر نپذیرفتند حاکم باز هم برای حکمرانی مشروعیت دارد اما مقبولیت ندارد پس نمی‌تواند (نه اینکه نباید) حکومت کند. معنای این نظریه این بود که اگر هر راهی غیر از انتخابات حاکم بتواند حکومت را به دست بگیرد، به تکلیف الهی‌اش عمل کرده و مردم مجاز به اعتراض نیستند. به تعبیر مصباح یزدی، مردم «ناصب» ولی فقیه نیستند، بلکه «ناصر» او هستند چنان که خبرگان، ولیّ را «نصب» نمی‌کنند بلکه او را «کشف» می‌کنند. در سال‌های پس از انتخاب سید محمد خاتمی به ریاست جمهوری، این نظریه به روشنی توسط مصباح یزدی در نماز جمعه تهران تبیین و از تلویزیون رسمی ایران منتشر شد.

در مقابل نظریه مشروعیت الهی، گروه دیگر از نظریه‌پردازان انقلاب اسلامی معتقد به «مشروعیت مرکب» بودند به این معنا که حاکم، هم باید از سوی خداوند، برای حکمرانی مجاز باشد و هم رأی و رضایت مردم را داشته باشد که فقدان هر یک از این دو رکن، مشروعیت را از بین می‏برد.

اینک که انتخابات اخیر ریاست جمهوری این دعوای نظری را به معرکه عمل کشاند، مصباح یزدی و محمد یزدی و سایر علاقمندان به نظریه «مشروعیت الهی» حق دارند دیدگاه خود را تبیین کنند و بر آن اصرار بورزند اما حق ندارند آن را صدا و پیمان انقلاب سال ۵۷ معرفی کنند:

۱. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در باب مشروعیت، نظریه مشروعیت مرکب را برگزیده است؛ زیرا ولایت و رهبری جامعه را از آن «فقیه منتخب» می‏داند. فقیه منتخب مردم از مشروعیت الهی و نیز مردمی، برای حکومت کردن برخوردار است . این اصطلاح (فقیه منتخب) ترکیبی است از واژه «فقیه» و واژه «منتخب». «فقاهت» مشروعیت الهی می‏آورد، همانطور که «انتخاب» مشروعیت مردمی را در‌پی خواهد داشت. دو واژه فوق ـ هر دو ـ موضوعیت دارند، به نحوی که فقیه غیرمنتخب حق حکمرانی ندارد، همچنان که فرد منتخب غیرفقیه نیز حکومتش مشروعیت ندارد. در اصل ۱۰۷ قانون اساسی با تصریح به اینکه آیت‌الله خمینی از طرف‏ اكثريت‏ قاطع مردم‏ به‏ مرجعيت‏ و رهبری‏ «شناخته‏ و پذيرفته‏ شده» آمده است که ««تعيين»‏ رهبر به‏ عهده‏ خبرگان‏ «منتخب» مردم‏ است.‏… رهبر منتخب خبرگان، ولایت امر و همه مسؤولیت‏های ناشی از آن را بر عهده خواهد داشت.»

۲.وقتی اصل پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (ولایت فقیه) در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی (خبرگان) به تصویب رسید، بعضی از اعضا دچار شبهه شده و گفته‏اند: آیا نام این نظامی که الآن برپا شده است، نظام جمهوری است یا خیر؟ مرحوم آیت‌الله محمد حسینی بهشتی پاسخ می‌دهد: «… گفتیم که فرد چگونه این مرکز ثقل بودن را به دست می‏آورد و گفتیم که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند؛ یعنی کسی نمی‏تواند تحت عنوان ولایت فقیه عادل، باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر، مدبّر خودش را بر مردم تحمیل کند. این مردم هستند که باید او را با این صفات به رهبری شناخته و پذیرفته باشند…» (صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهائی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج۱ ص ۳۷۸).

۳. مرحوم آیت‌الله مرتضی مطهری یکی از مهمترین نظریه‌پردازان جمهوری اسلامی و مشاوران آیت‌الله خمینی به شمار می آید؛ او معتقد بود: «اين كه افرادی بدون انتخاب افراد ديگر بر آنها حكومت كنند، ظلم است و عقلاً جايز نيست و قابل استثناء نيز نمی‌‌باشد … متكلمين و فقها تقريباً اين مطلب را مسلم می‌‌دارند كه اگر چيزی واقعاً ظلم باشد، ممكن نيست اسلام آن را تصويب كند. در اجتماع قطعاً مطلب همين است كه صحيح‌ترين انواع حكومت‌ها آن است كه با انتخاب خود محكومين باشد و ناشی از رأی و عقيده‌ی خود محكومين باشد و غير اين ظلم است (مجموعه آثار ج۳،ص۱۵۳). و به صراحت نوشت: «بر اساس فلسفه اجتماعی اسلام، نتيجه‌ی اعتقاد به خدا پذيرش حكومت مطلقه افراد نيست و حاكم در مقابل مردم مسؤوليت دارد، (مجموعه آثار،ج۵،ص۵۵۳).

۴. آیت‌الله منتظری از رهبران نهضت و قائم مقام رهبری در دوران آیت‌الله خمینی که مفصل‌ترین کتاب خود را در پنج جلد به تبیین ولایت فقیه اختصاص داده است، نیز بقای رضایت مردم را «شرط بقای مشروعیت» حکومت می‌داند.

۵. آیت‌الله خمینی در آخرین نامه‌ای که پیش از درگذشت و‌ی خطاب به رییس مجلس خبرگان وقت (آیت‌الله مشکینی) نوشته است، می‌گوید: «اگر مردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد، قهراً مورد قبول مردم است. در این صورت او ولی منتخب مردم می‏شود و حکمش نافذ است. در این نامه، بنیانگذار جمهوری اسلامی، رهبر را منتخب مردم می‏داند و حکم «ولی» را در صورتی نافذ می‏داند که منتخب مردم باشد.

خطبه‌ی اخیر هاشمی رفسنجانی بیان یک دیدگاه نبود بلکه غبار ولایت را از پیکر مشروعیّت زدوده و تکرار آرمان و پیمانی بود که می‌رفت تا در طوفان خودکامگی‌ها به تاریخ بپیوندد.

نقل از سایت گذار
http://www.gozaar.org/template1.php?id=1331&language=persian

Advertisements