محمدجواد اکبرین

دین‌پژوه ـ روزنامه‌نگار

بایگانیِ ژوئن, 2009

شب آرزوها

اولياء خدا اولين شب جمعه ماه رجب را ليلة الرغائب خوانده اند؛ شبي راز آلود از جنس رازهايي كه در همه اديان وجود دارند و بهانه اي هستند براي بندگي و دلبردگي…

يامن يملك حوائج السائلين و يعلم ضمير الصامتين…

ديشب از خدا خواستم كه خودخواهي و غرور درونم را علاج كند كه اگر درمان نشود از پدر يا همسر يا عاشق بودنم چيزي باقي نمي گذارد جز ظلم و نامهرباني و اگر كدخداي دهكده اي باشم ستمگرم مي كند و اگر والي كشوري باشم از من هيتلر و موسوليني و خامنه اي مي سازد.
من در ليلة الرغائب (شب آرزوها) خواستم كه اگر هنوز لايق شهادت در راه كرامت انسان نيستم لياقت صبوري در شكنجه هاي اين راه دشوار را داشته باشم…
ديشب از خدا نجات خواستم و توقع داشتم صدايم را بشنود:

ياملاذ من لا ملاذ له… يا اسمع السامعين

***

يادداشت زير را دوست خوبم سيد ابراهيم نبوي نوشته است؛ من به تك تك كلمه هاي اين نوشته ايمان دارم و چون در ايران «فيلترينگ ولايي» حكم ميراند تمام اين نوشته را در اين وبلاگ مي گذارم تا چند نفري بيشتر بخوانند:
***

ما بی شماریم، این همان رازی بود که وقتی گفتیمش حتی خودمان هم باور نمی کردیم. حتی نمی توانستیم تصور کنیم که این » ما» تا کجا بزرگ و تا کجا بی پایان است. امروز بعد از چند ماه، این » ما» چنان تنومند و بلند قامت و استوار شده است که حالا دیگر خبر اول جهان است. ما بر تصویر کریهی که احمدی نژاد از ایران و ایرانیان ساخته بود، پیروز شدیم. امروز همه جهان باور کرده است که احمدی نژاد هیچ ربطی به ایران ندارد، که » ما» چنان کردیم که جهان امروز می داند مردم ایران با شجاعت و دلیری رای به احمدی نژاد نداده و با تمام وجودش پای انتخاب خود ایستاده است. امروز تمام جهان تصویر مقاومت تهران است در مقابل دیکتاتوری و استبداد. داستان شهامت و درایت و صلح خواهی یک ملت. ما پیروز شدیم.

ما پیروز شدیم، چون توانستیم چهره ایران را از ایران احمدی نژاد به ایران مردمی مصمم برای احقاق حقوق مدنی خود تبدیل کنیم. امروز چهره ایران در جهان دیگر چهره مرد دروغگوی تندرویی نیست که جنگ می خواهد، بلکه چهره زیبای پسران و دخترانی هستند که آزادی می خواهند و می خواهند خواسته شان را به متقلبان و دروغگویان تحمیل کنند.

ما پیروز شدیم، چون توانستیم یک انتخابات را به یک جنبش تبدیل کنیم، رنگ زیبای سبز را به نماد انتخاباتی تبدیل کنیم و شب های شاد خرداد 88 را به مردم ایران هدیه کنیم. مردم در آن شب ها خیابان هایی را که سالها بود از دست داده بودند، دوباره به دست آوردند، در آن خیابانها زنجیر سبزی بستند، خیابان را از سیاهی به سبزی بدل کردند، آواز خواندند و طنز را به خیابان بردند. مردمی که عادت کرده بودند در خیابان جدی و اخمو باشند، شهر به شهر خندیدند. ما جنبش سبز را ساختیم و این جنبش حالا دیگر به زور تانک و هلیکوپتر هم به خانه نمی رود.

ما پیروز شدیم، چون توانستیم در انتخاباتی پرشکوه حاضر شویم و به لایق ترین کسی که در میان نامزدها بود رای بدهیم. ما لکنت و تردید و دودلی موسوی را از او گرفتیم و به او نشان دادیم که اگر از حقوق مردم دفاع کند ما هم از او حمایت می کنیم. ما به او شجاعت بخشیدیم و از او اعتماد گرفتیم. ما در انتخابات پیروز شدیم. شدت این پیروزی چنان بود که آنان مجبور شدند با تقلبی آشکار، قطع کلیه ارتباطات، با کودتای نظامی خودشان را پیروز نشان دهند. اما ما با قدرت و به دور از خشونت همانطور که گفته بودیم بر سر حرف مان ماندیم.

ما پیروز شدیم، چرا که توانستیم یک رهبر یکدل و یکرنگ را به رهبران اصلاح طلب دیگر اضافه کنیم و بحران رهبری را که در سالهای اخیر جنبش اصلاحات را دچار سردرگمی کرده بود، حل کنیم. یافتن موسوی و نشاندن او بر شانه های ملتی که در کنار اوست، پیروزی بزرگ ما بود.

ما پیروز شدیم، چون موفق شدیم برای نخستین بار پس از سالها مردمی همدل و همراه بسازیم، مردمی که با شهامتی بی نظیر و نظمی حیرت آور راهپیمایی چند میلیون نفری سکوت را در مقابل چشمان ایرانیان و جهانیان برگزار کردند. ما توانستیم در میان دهها هزار مامور ضد شورش بدون کوچکترین تندروی و خشونت طلبی خواست مان را بگوئیم و بر آن تاکید کنیم. ما برای همیشه پیروز شدیم، چون دیگر گفتن اینکه » مردم ایران شجاعت و پایداری ندارند» یک داستان قدیمی است. جنبش سبز شجاعت گمشده همه ماها را به ما بازگرداند. حنجره های گرفته ما بازشد و شب ها آسمان تهران و سراسر ایران طنین الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور گرفت. طنینی که هر روز قوی تر می شود.

ما پیروز شدیم، چون تصمیم گرفتیم خودمان، رئیس جمهور منتخب مان و حکومت را وادار کنیم که از ما صرف نظر نکنند. ما مردم هستیم، مردمی که دموکراسی را به حکومت تحمیل کردند و می کنند. ما هزینه های این رفتار سیاسی را پرداختیم و می پردازیم.

ما پیروز شدیم، چون اگرچه بسیاری از عزیزترین و بیگناه ترین مردمان مان کشته شدند و به زندان رفتند، اما این ما نبودیم و نیستیم که خشونت را ایجاد کردیم. ما شیشه ای نشکستیم و خانه ای آتش نزدیم، ما بر سر بامی نجستیم و ما چماق به دست نگرفتیم. ما میلیونها تن بودیم، با دل های پر از میل به آزادی و دهان های بسته. تلاش آنان برای تبدیل مردمی خشمگین به شورشگرانی که می توان سرکوب شان کرد عقیم ماند. ما همچنان با هوشمندی و درایت راههای مبارزه غیرخشونت آمیز را پیدا می کنیم و تا آخر پیروز می شویم.

ما سبزها پیروزیم، چون توانستیم حتی رقبای انتخاباتی و مخالفان تحریم کننده را نیز به صف خود بکشانیم و تمام دوستانی که همدیگر را در مجادلات سیاسی و در فضای یاس آلود پیش از خرداد 88 گم کرده بودند، دوباره به هم پیوستند و در هر جایی که ایرانیان زندگی می کنند اتحاد و همدلی را ساختیم، این همدلی را هیچ کس نمی تواند از ما بگیرد.

ما سبزها پیروز شدیم، چون توانستیم حتی در دل کسانی که دشمنانه به ما نگاه می کردند این احساس را ایجاد کنیم که ما مردمانی صلح طلب هستیم که فقط حق مان را می خواهیم. ما نه انقلاب می خواهیم، نه خواهان دشمنی با کسی هستیم. حالا دیگر حتی کسانی که ده روز قبل به احمدی نژاد رای داده بودند، در کنار ما هستند و قدرت طلبان خشونت طلب جز مزدورانی که با گرفتن دستمزد روزانه مردم را کتک می زنند و می کشند هیچ کسی را ندارند.

ما سبزها جهان را تسخیر کردیم. ما در همه شبکه های تلویزیونی و روی جلد همه مجله ها و در همه پارلمانها و در همه شهرها حضور جدی داریم، ما پیروز شدیم، چون هرچه کردند و می کنند که از ما انقلابیونی شورشگر بسازند نمی توانند. ما مردمانی هوشمندیم که زیر سیطره مردمانی زورگو زندگی می کنیم، هوش و دانایی ما به ما راههای نجات را نشان می دهد، ما جنبش سبز را ادامه می دهیم، زورگویان را خسته می کنیم و شهر سبزمان را از آنان پس می گیریم، ما ایران را سبز و زیبا می خواهیم.

ایران سرزمین ماست، ما مردمی متحدیم، ما مردمانی بی شماریم، ما رهبرانی قابل اعتماد داریم، ما می دانیم چه می خواهیم و با وجود دشواری راه، می دانیم که فردا سبز ترین روز خداست.

Advertisements

أمویان باز می گردند

حالا که دارم این چند خط را مینویسم بغض سنگینی دارم.
تعداد شهدای اعتراض به کودتای «ولایت دروغ» به پانزده تن و تعداد رهبران اصلاح طلب و روزنامه نگاران زندانی به 32 نفر رسیده، تعداد معترضان بازداشت شده در راهپیمایی ها از 500 تن گذشته، صدها زخمی هم اکنون در بیمارستانها بستری اند. گزارش دقیقی از زخمی ها و وخامت حال شان در دست نیست.
اعلیحضرت در نماز جمعه فرموده اند:»اگر نخبگان سياسي بخواهند قانون را زير پا بگذارند، خواسته يا ناخواسته، مسئول خونها، خشونتها و هرج و مرج ها خواهند بود… كه اگر خاتمه ندهند مسئوليت تبعات و هرج و مرج آن، بعهده آنها خواهد بود» .
کسی جرات ندارد از او بپرسد اولا قانون شکن کسی ست که وقتی هنوز به شکایات، رسیدگی نشده همان روز اول به رییس جمهور 24میلیونی تبریک میگوید.
وقتی حد اقل تکلیف بیش از ده میلیون تعرفه رأی ناپدید شده، روشن نیست و خود شورای نگهبان متهم به دستبرد در حمایت از رییس جمهور کنونیست شکایت شاکی را که به محضر متهم نمی برند؛ بماند که جلوگیری از راهپیمایی ها و تجمعات، خلاف اصل بیست و هفتم قانون اساسی است.
معنای استدلال اعلیحضرت این است که اگر شاکی توسط متهم کشته شد مقصر خود شاکی ست؛ زیرا علیه ظلم شکایت کرده است.
این استدلال چقدر آشناست!:
وعندما استشهد عماربن یاسر فقام عمرو بن العاص فزعاً يرجع حتى دخل على معاوية ، فقال له معاوية: ما شأنك؟ قال: قتل عمار ! فقال معاوية: قد قتل عمار فماذا ؟ قال عمرو: سمعت رسول الله يقول: تقتله الفئة الباغية !
فسارع الى القول: نحن لم نقتله إنما قتله عليٌّ لأنه جاء به وألقاه بين سيوفنا
مسند أحمدبن حنبل:4 /199
وقتی عمار یاسر در جنگ صفین توسط سپاه أموی به شهادت رسید عمروعاص نگران شد که أمویان مصداق پیش بینی پیامبر شدند که فرموده بود: عمار توسط گروهی از ظالمان و متجاوزان کشته خواهد شد؛ حالا مردم را چگونه قانع کنیم؟ معاویه پاسخ داد: ما عمار را نکشتیم؛ قاتل او علی بن ابی طالب است که او را به معرکه جنگ آورد و او را در معرض شمشیرهای ما قرار داد! پس او ظالم، متجاوز و مصداق کلام رسول الله است.
تاریخ اسلام در تراژیک ترین صورت خویش تکرار می شود.
چه بسا آن کس که عثمان بن عفان را کشته است پرچم خونخواهی او را به دست بگیرد و کسی در تاریخ بنویسد از سلطانی که به نام خدا بندگانش را به خاک و خون کشید و بر منبر پیامبر برای کشته ی خویش اشک نفاق ریخت.
یاد کودکی هایمان به خیر که این ترانه را از اول انقلاب به یاد داشتیم و هر 22 بهمن می خواندیمش:
بگذرد این روزگار تلختر از زهر / بار دگر روزگار چون شکر آید
گویی این روزگار، گذشتنی نیست…
ای دریغا به برم می شکند.

کارنامه‌ی بیست ساله

یک هفته مانده به برگزاری انتخابات دهم ریاست جمهوری، رهبری آقای خامنه‌ای بیست ساله می‌شود.
حتی اگر وعده‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی قبل از پیروزی انقلاب را درباره‌ی «جمهوریت نظام» فراموش کنیم یکی از دلایل او در اثبات نظریه‌ی ولایت فقیه، استناد به حدیثی بود که در آن «فقها امین و مورد اعتماد صاحب دین‌اند» و نتیجه می‌گرفت که شأن ولایت فقیهان، شأن امامان معصوم است تا «شرعاً» در «حوادث واقعه» داوری کنند و شرعاً و اخلاقاً در برابر امنیت ظالم و بی‌پناهی مظلوم آرام نگیرند.
می‌توان بر اساس همین معیارها نیز درباره‌ی کارنامه‌ی بیست ساله‌ی رهبری آقای خامنه‌ای سخن گفت.
قبل از چهار سال اخیر نزد بسیاری این ابهام یا پرسش آزار دهنده، همواره مطرح بود که چرا آقای خامنه‌ای دربرابر فجایع حقوق بشری، رفتارهای ناقض پیشرفت ایران در داخل و خارج،‌ محدودیت‌های روزافزون فرهنگی و فکری و تهدید جمهوریت نظام، تصمیم تأثیرگذاری نمی‌گیرد.
اما در چهار سال گذشته حمایت مطلق و بی‌حد و مرز ایشان از دولت احمدی‌نژاد و توصیف آن به «بهترین دولت بعد از انقلاب» می‌تواند قطعه‌ی گمشده‌ی پازل این «کارنامه» برای دریافت نمره‌ی نهایی باشد.
الف ـ در نگاه منتقدان «براساس اصل یکصد و دهم قانون اساسی،‌ رهبری تعیین کننده‌ی سیاست‌های کلی نظام است. سیاست آقای خامنه‌ای در روابط بین‌الملل و حتی دخالت مستقیم وی در تعیین وزیر خارجه و اظهار نظر در جزئیات این روابط،‌ همیشه در جایگاه بین‌المللی و شکوفایی اقتصاد ایران تأثیر منفی خواهد داشت».
این انتقادات گاهی مکتوب و گاهی شفاهی به وی عرضه شد اما پاسخ شایسته‌ای نیافت تا آنجا که آقای خاتمی در پایان دوره‌ی ریاست جمهوری‌اش با نویسنده‌ی این یادداشت به صراحت گفت که: «در این هشت سال در بسیاری از راه‌ها به مانع ایشان برخورد کردیم و متوقف شدیم و حتی گفت‌و‌گوی تمدن‌ها با همه‌ی اعتبار بین‌المللی‌اش در داخل با بی‌مهری، کارشکنی و ناکامی مواجه شد».
امروز اما کسی در این‌باره ابهامی ندارد؛ دولت احمدی‌نژاد توانست رابطه‌ی ایران با دنیا (از کشورهای منطقه گرفته تا اروپا و آمریکا) را به بدترین نقطه‌ی ممکن برساند و از قضا همین دولت از نظر آقای خامنه‌ای دولت ممتاز پس از انقلاب است.
شکل منطقی این قضیه چنین است:
آقای خامنه‌ای دولت احمدی‌نژاد را ممتاز می‌داند.
دولت احمدی‌نژاد ایران چهار سال گذشته را (نسبت به همه‌ی دوره‌های قبل از خود)‌ ممتاز می‌داند.
نتیجه: آقای خامنه‌ای ایران چهار سال گذشته را ممتاز می‌داند.
ب ـ نزدیکان آقای خامنه‌ای می‌گویند او مخالف آزادی اندیشه و بیان نیست و تنها مجبور شد به دلیل نگرانی برای امنیت کشور، به توقیف فله‌ای مطبوعات در یک شب روی بیاورد چون آنچه را که مطبوعات زنجیره‌ای دوم خرداد نامید موجب اخلال در امنیت کشور می‌پنداشت.
احمدی‌نژاد می‌گوید ایران در دوره‌ی او از لحاظ آزادی بیان بی‌نظیر بوده است؛ در دوره‌ی احمدی‌نژاد مهمترین احزاب کشور حتی یک رسانه نیز نداشته‌اند و برخی روزنامه‌ها پس از یک یا چند شماره انتشار (با همکاری وزارت ارشاد صفار هرندی) توقیف شده‌اند و هیچ روزنامه‌نگاری جز آنها که در نشریات حکومتی کار می‌کنند امنیت شغلی ندارد و زندانیان سیاسی گاه در بی‌خبری مطلق افکار عمومی، دوره‌ی زندان خود را گذرانده‌اند؛ پس در این حوزه نیز آزادی در نظر آقای خامنه‌ای با ممتاز خواندن دولت احمدی‌نژاد دیگر مبهم نیست و کاملاً قابل فهم و درک است.
ج ـ تحقیق و تفحص از فقدان اسناد سیصد میلیارد تومان در دوران شهرداری احمدی‌نژاد به خاطر حرمت رئیس جمهور و به دستور آقای خامنه‌ای و با وساطت مهدی چمران در شورای اسلامی شهر تهران متوقف شد. اینک چهار سال پس از متوقف شدن این پرونده،‌ سازمان بازرسی کل کشور از واریز نشدن هزار میلیارد تومان پول نفت به خزانه‌ی کشور خبر می‌دهد؛ تورم به مرز 30٪ نزدیک شده است و گزارش رکود پارس جنوبی به عنوان بزرگترین منبع انرژی ایران و ضررهای میلیاردی آن تکان‌دهنده است.
آمارهای متناقض اعتیاد و اشتغال از طرف نهادهای مدنی مستقل منتشر و از طرف دولت تکذیب می‌شود و حتی در دو نمونه،‌ دولت گزارش وزارتخانه‌های زیر مجموعه‌ی خود را نیز تکذیب کرده است اما آقای خامنه‌ای که از کوچکترین حوادث در دولت خاتمی نمی‌گذشت و در سخنرانی‌هایش به آنها اشاره می‌کرد اینک از هیچ‌یک از این تخلفات سخنی به میان نمی‌آورد تا مبادا حیثیت «دولت ممتاز پس از انقلاب» خدشه‌دار شود؛ شاید به همین دلیل «عطاء‌الله مهاجرانی» دولت احمدی‌نژاد را پس از دولت دفاع مقدس (موسوی)، دولت سازندگی (هاشمی)، دولت اصلاحات (خاتمی)، «دولت ولایت» خوانده است.
این یادداشت نیز در صدد نقد مواد کارنامه‌ی آقای خامنه‌ای نیست که در این مجال نمی‌گنجد؛ غرض تنها یاد‌آوری این نکته است که رأی بیست‌و‌دوم خرداد تنها داوری درباره‌ی کارنامه‌ی احمدی‌نژاد نیست بلکه داوری مردم ایران نسبت به کارنامه‌ی بیست ساله‌ی مقام رهبری نیز هست تا دریابیم که دومین ولی‌فقیه ایران در «حوادث واقعه» چگونه داوری کرده و «امنیت ظالم و بی‌پناهی مظلوم» را در این بیست سال چگونه چاره کرده است؟.

خاورمیانه‌، بمب ساعتی

 در میزگرد دانشگاه سنت‌ژوزف بیروت که به «آینده‌ی تغییر و اصلاح در خاورمیانه» اختصاص داشت؛ ابتدا تأکید کردم که من به عنوان یک «دین‌پژوه» به این موضوع نگاه می‌کنم و ادامه دادم:
در خاورمیانه از یک‌سو «دین و دولت» به هم گره خورده‌اند و از سوی دیگر منافع پیروان ادیان با هم در تضاد افتاده است.
«غریزه‌ی دینداری» در پیروان بنیادگرای ادیان در جامعه‌ی بسته، غیر دموکراتیک و منافی حقوق بشر ارضاء می‌شود و هر جا که گروه‌های نزدیک به آنان به قدرت می‌رسند غلظت آمیختگی دین و دولت خود را بیشتر نشان می‌دهد.
دولت ایدئولوژیک اسرائیل و دولت ایدئولوژیک ایران نمونه‌های این آمیختگی هستند به ویژه وقتی قدرت در دست نتانیاهو و احمدی‌نژاد باشد.
بدترین نتیجه‌ی غریزه‌ی‌ دینداری، پدید آمدن تدیّن وحشی یا توحّش دینی‌ست که مظهر تامّ و تمام آن در القاعده و طالبان مشاهده شد.
من از دینداری بنیادگرا به «غریزه» تعبیر می‌کنم به این دلیل که هیچ نسبتی با عقلانیّت و فطرت ندارد و تنها غریزه‌ای‌ست که به هر شکلی به دنبال ارضای خود می‌گردد.
وقتی از یک‌سو منافع بنیادگرایان اسلامی و یهودی با هم در تضاد باشد و از سوی دیگر منافع نسلی که به اهمیّت دنیای مدرن و دستاوردهای آن باور دارد با منافع و مصالح بنیادگرایان قابل جمع نباشد چگونه می‌توان آینده‌ی خوبی را برای خاورمیانه تصور کرد؟
امکان گفت‌و‌گو با بنیادگرایان وجود ندارد؛ زبان زور و قدرت هم آن‌ها را به جهاد فی سبیل‌الله و ثواب شهادت تشویق می‌سازد و «خون به خون شستن» نسل انتقام را متولد می‌کند. اینجاست که خاورمیانه به تعبیر «محمد البرادعی» به بمب ساعتی تشبیه می‌شود و چه تشبیه دقیق و درستی!
بنیادگرایان در دولت‌ها و جامعه‌ها هر فرصتی را برای جنگ و رویارویی غنیمت می‌شمارند و خاورمیانه هرگز روی صلح را نخواهد دید؛ تنها می‌توان تلاش کرد که این «آتش بس» ادامه یابد. 
اگر آتش بس زمان زیادی طول بکشد و پرونده‌های کینه و اعتقاد، مشمول مرور زمان بشوند شاید هواداران اصلاح و تغییر و صلح‌طلبان منطقه، فرصت بیشتری برای آگاهی‌بخشی بیابند و شرایط تغییر کند اما شرط پایداری این آتش بس و طولانی‌تر کردن آن بر سرکار آمدن دولت‌هایی است که در همین ساختار بیمار موجود بتوانند بستر را برای آگاهی‌بخشی و ترویج فرهنگ صلح و اصلاح فراهم کنند.
به نظر می‌رسد اگرچه این فرصت در آمریکا (باتوجه به تأثیر مستقیم این دولت بر منطقه) با انتخاب باراک اوباما فراهم آمده،‌ اما در اسرائیل با روی کار آمدن بنیامین نتانیاهو از دست رفته است.
در لبنان و ایران نیز دو انتخابات آینده تعیین کننده است. اگر در انتخابات پارلمانی لبنان که پنجم ژوئن آینده برگزار می‌شود جریانی معتدل اکثریت پارلمان را به دست بگیرد و در انتخابات ریاست‌جمهوری ایران نیز هرکس غیر از احمدی‌نژاد به قدرت برسد می‌توان به نفع فعالان صلح و اصلاح در منطقه، زمان خرید که در ایران نیز  اکثریت اصلاح‌طلبان برای آینده‌ی ایران و برای آینده‌ی خاورمیانه به پیروزی مهندس میرحسین موسوی امید بسته‌اند.
پس از این میزگرد در یک کافه‌نشینی دانشجویی به‌طور اتفاقی «ابراهیم الجعفری» نخست‌وزیر سابق عراق را دیدیم؛ جالب آن‌که او نیز روزهای خوبی را برای منطقه پیش‌بینی نمی‌کرد و نگران بود این بمب ساعتی هر لحظه منفجر شود.