محمدجواد اکبرین

دین‌پژوه ـ روزنامه‌نگار

بایگانیِ ژوئیه, 2008

روایت یک دیدار

عصر آخرین روز هفته به اتفاق یکی از روزنامه‌نگاران ایرانی به دیدار دکتر «جمال عید» روزنامه‌نگار برجسته‌ی مصری و مدیر موسسه‌ی «مطالعات حقوق بشر» رفتیم که برای شرکت در همایش «رسانه و حقوق بشر» به بیروت آمده بود.
گفت‌وگو درباره‌ی وضعیت حقوق بشر از مصر و آینده‌ی دیکتاتوری‌های جهان عرب از جمله «حسنی مبارک» آغاز شد و به ایران رسید.
جمال ‌عید معتقد بود که جهان عرب و خاورمیانه برای رسیدن به توسعه‌ی همه‌جانبه سه مشکل اساسی دارند که تا حل نشود هیچ تلاشی به‌ سامان نمی رسد:
یک: نفت و بی‌نیازی حکومت‌های صاحب نفت به مردم
دوم: اسلام و آموزه‌های اسلامی که با حقوق ‌بشر و دموکراسی ناسازگارند
سوم: اسراییل و گرایش‌های صهیونیستی که هم مانع صلح‌اند و هم بهانه‌ی کافی به همه‌ی جریان‌های بنیادگرا می‌دهند…
درباره‌ی جنبش‌های اصلاح‌طلبانه در مصر هم معتقد بود که راه درازی در پیش دارند و باید از مطبوعات و نهادهای مدنی حداکثر استفاده را بکنند ضمن آنکه هرگز نباید فریب «جمال ‌مبارک» فرزند حسنی ‌مبارک را بخورند که در تلاش است تا با نشان دادن چهره ای دموکرات از خود، زمینه را برای به‌دست گرفتن قدرت، پس از پدرش آماده کند زیرا تردیدی نیست که او از کارهای ناکرده‌ی پدرش عبرت گرفته و خفقانی وحشتناک‌تر از اکنون، در انتظار ما خواهد بود…
و سرانجام گفت که حکومت و جامعه‌ی ایران از جوامع عربی جلوتراند و انتخابات آزاد و تغییر رئیس جمهور می تواند مقدمه‌ی اصلاح و تغییر در ایران باشد به خلاف مثلا مصر که تا مبارک زنده است امکان تغییر وجود ندارد و انتخابات سالم و آزادی در کار نیست…
در پاسخ به ایشان گفتم که تجربه‌ی اصلاح‌طلبی در ایران و مصر نقاط مشترکی دارد و اگرچه قبول دارم که جامعه‌ی ایران از جوامع عربی جلوتر است اما در خصوص حکومت ایران با شما موافق نیستم؛
شما به تغییر رئیس‌جمهور در ایران استناد می‌کنید در حالی‌که رئیس‌‌جمهور در ایران، تصمیم‌گیرنده نیست و قدرت حقیقی و مطلق در دست ولی‌ فقیه است؛ ایشان هم تا زنده است رهبر خواهد ماند (چنان‌که وفات آیت‌الله خمینی به رهبری ایشان خاتمه داد نه عامل دیگری)
مجلس خبرگان هم علیرغم اختیاراتش جرأت انتقاد به وی را نیز ندارد چه رسد به تغییر او… در روزگاری که انتخابات در ایران تقریبا سالم و آزاد بود انتخاب آقای خاتمی با اکثریت مطلق آراء هم با مانع ولایت مطلقه مواجه شد و راهی به اصلاح نبرد؛ چه رسد به امروز که انتخابات، نه تنها آزاد نیست که سالم هم نیست.
درباره‌ی جمال ‌مبارک هم نگرانی به‌جایی‌است؛ به یاد آوردم تجربه‌ی سوریه را که «بشار اسد» با ژستی دموکرات و چهره‌ای گشاده‌تر از «حافظ اسد» و تحصیلاتی مدرن (فارغ التحصیل پزشکی از فرانسه) قدرت را پس از مرگ پدر به دست گرفت و نخست تعدادی از زندانیان سیاسی و عقیدتی را آزاد کرد تا فرصت کافی را برای تحکیم قدرت‌اش فراهم کند؛ اما هم اکنون با گذشت کمتر از یک دهه از حکومت‌اش 2500 زندانی سیاسی و عقیدتی و فعال حقوق‌بشری در سوریه به سر می‌برند (و البته می‌توان درک کرد که چرا دولت جمهوری اسلامی به هم‌پیمانی با سوریه افتخار می‌کند).
بماند که این نگرانی برای ایران هم وجود دارد که مقام رهبری پس از چشیدن طعم تلخ ناکامی احمدی نژاد، این‌بار رییس‌جمهوری را منصوب کند که با ظاهر و ژستی مرتب و محترم و آشنا با گفتمان دیپلماتیک و دموکراتیک و ترجیحا با سابقه‌ای مقبول از شهرداری و… منویات ایشان را پیگیری کند و دوستان اصلاح‌طلب ما هم در برابر کسی مثل احمدی نژاد -از سر ناچاری- از وی حمایت کنند.
در باب تلقی جمال عید از اسلام به عنوان مانعی برای توسعه هم معتقدم که اگر نسبت مسلمانان با قرآن کریم به عنوان متن اصلی اسلام بازتعریف شود و پاره‌ی شریعت قرآن از پاره معرفت آن تفکیک شود و به‌عبارت دیگر، تبیین و پذیرفته شود که اسلام، معرفت و اخلاق است نه قانون؛ و هیچیک از بایدهای شرعی آن نباید فرازمانی تلقی شوند می‌توان امید بست که اسلام، مانعی برای کرامت و آزادی و امنیت انسان نباشد («دوپارگی قرآن: شریعت و معرفت» موضوع تز دکتری من است) .
در پایان دیدار با آقای جمال عید، قرار شد انتشار ترجمه‌ی کتاب «حق حیات» (در نقد عقلانی و فقهی حکم اعدام) نوشته‌ی دوست دانشمندم «عماد‌الدین باقی» را در لبنان پیگیری کنم؛ این کتاب در ایران، مجوز انتشار ندارد و توسط «الشبکة ‌العربیة لمعلومات حقوق ‌الانسان» در مصر به چاپ رسیده است.
پ.ن:
به برخی از کامنت‌های انتقادی پست گذشته پاسخ داده‌ام

Advertisements

آن حضرات

هنگام مرور «مجموعه ي تصاوير ماندني از يكصد و پنجاه سال تاريخ عكاسي در جهان» عكسي ديدم از لنين در ميان رهبران حزب بلشويك روسيه كه در حاشيه ي تصوير ، اين توضيح آمده بود :
«استالين كه در اين عكس در كنار لنين نشسته است پس از مرگ لنين تمام كساني كه در اين عكس ديده مي شوند را اعدام يا تبعيد كرد و تروتسكي رهبر تبعيدي حزب بلشويك نيز در روزگار تبعيد به قتل رسيد».
بي اختيار به ياد خطبه ي اخير آقاي خامنه اي در نماز جمعه ي تهران افتادم :
» … اين را حالا در حضور شما مردم به آن حضرات مي‌گويم؛
اگر شما خيال مي‌كنيد كه از اينكه شما بياييد بنشينيد و مذمت كنيد، از فلان مسئول و فلان جريان، مردم لذت مي‌برند و خوششان مي‌آيد، اشتباه مي‌كنيد … اين جزو كارهاي صحيح اسلامي نيست.
در بعضي از جاهاي ديگر، در بعضي از كشورهاي دنيا به نام دموكراسي به نام آزادي آبروهايي را از بين مي‌برند، اشخاص را به لجن مي‌كشند، اينها كارهاي اسلامي نيست، اينها كارهاي آنهاست، مثل خيلي از كارهاي ديگر…آنچه كه در زمينه مسائل اقتصادي يا غير اقتصادي گفته مي‌شود، در درجه اول هم در محافل كارشناسي بايد گفته شود، نه در منبرهاي عمومي تريبون هاي عمومي … گاهي اوقات يك بي انصافي‌هايي مي‌شود ديگر، يك چيزهايي مي‌گويند …نگراني من از اين نيست كه يك حرفي زده شود و از كسي انتقاد شود، نه يك نفر انتقاد مي‌كند و يك نفر هم جواب مي‌دهد. نگراني من از رايج شدن اخلاق بي‌انصافي در جامعه است. خدمات فراواني انجام مي‌گيرد، انسان همه را كنار بگذارد و به يك نقطه اي بچسبد …»

و دو نكته به ذهنم رسيد :

1. اينكه «آن حضرات» مورد نظر آقاي خامنه اي قبل از هر كس آقايان «هاشمي رفسنجاني» و «حسن روحاني» هستند كه چند روز قبل از سخنراني رهبري ، تندترين انتقادها را درباره ي ناكارآمدي دولت احمدي نژاد مطرح كردند و حرف هاي شان مورد توجه داخل و خارج قرار گرفت و در مطبوعات مهم دنيا نيز ترجمه شد .
از قضا اين دو نفر تقريبا از مهمترين محافظه كاران بازمانده ي فصل نخستين انقلاب اسلامي اند كه تا به حال حرمت رهبري و تمايلاتش را نگه داشته اند و هنوز بيش از يك دهه از اظهارات ملوكانه نمي گذرد كه : «هيچكس براي من آقاي هاشمي رفسنجاني نمي شود» (2/3/86) ؛
راستي از ياران نظامي رهبري كه بگذريم چند نفر از حلقه ي نخستين و «السّابقون» براي ايشان باقي مانده اند ؟ … و راستي چه خوب كه بازگشت روزگار «حزب بلشويك روسيه» امكان پذير نيست .

2. «نگراني از رايج شدن اخلاق بي‌انصافي در جامعه» حقيقتا نگراني درستي است ، مشكل اينجاست كه قباي اين نگراني بر قامت آقاي خامنه اي ناسازگار است .
وقتي تجربه ي سالهاي همكاري با مطبوعات اصلاح طلب در تهران را مرور مي كنم هيچ روزي را به ياد نمي آورم كه روزنامه كيهان (تحت اشراف نماينده ي ولي فقيه) اكاذيبي را به قصد لجن مال كردن اصلاح طلبان منتشر نكرده باشد ؛ روزگاري كه البته آن حضرات نيز در برابر انبوه دروغ ها و تهمت ها سكوت كردند شايد براي آنكه رضايت رهبري را تأمين كنند … روزگاري كه نه تنها اكثريت قريب به اتفاق «بي انصافي»ها با حمايت صريح يا سكوت رضايتمندانه ي رهبري همراه بود بلكه حتي حمله ي فيزيكي به روشنفكران و صاحبنظران پس از جلسات مباحث نظري شان نيز اشارتي از ايشان را برنمي انگيخت .
اينجاست كه نگراني آقاي خامنه اي براي آبروي دولتي كه به اسم ايشان و حمايت مطلقه ي ايشان روي كار آمده و باقي مانده است بيشتر قابل فهم است تا نگراني براي رواج «اخلاق بي انصافي» !

همين جا به ياد «حجة الاسلام حميد رسايي» افتادم ؛ دوست سابقي كه معتقد بود «بايد جلوي هر حرفي كه با منويّات آقا زاويه داشته باشد را به هر قيمت و به هر وسيله اي گرفت» و با همين باور توانست در دوران اصلاحات با كمك مالي ( … ) بولتن هايي سرشار از دروغ و ابهام منتشر كند و به برخي از مراجع تقليد و پاره اي از پاكان پوك يا پوكان پاك ( به تعبير مرحوم دكتر شريعتي ) تقديم نمايد .
آن دوست سابق ، امروز در حالي مزد خدمات خود به «امپراطوري دروغ» را دريافت مي كند كه آقاي خامنه اي نگران رواج «اخلاق بي انصافي» است ؛
آقاي رسايي با برآمدن «دولت ولايت» ناگهان مدير كل ارشاد استان قم و مشاور وزير ارشاد شد و اينك نماينده ي مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي است !
مي دانم كه تكرار اين مكرّرات ، كاري عبث و دون شأن است ؛ اما گاه بي تاب مي شوم از اين همه فريب … و «لا يحب الله الجهر بالسوء من القول إلا من ظلم وكان الله سميعا عليما».

به جای تبریک

قرار بود عيد فطر ، جشن «بازگشت به فطرت» باشد .
پيشينيان نيك ، گفته بودند «اندرون از طعام خالي دار / تا در او نور معرفت بيني» تا بتوان پس از يك ماه تأمّل و مهار خويشتن ، بازگشت به فطرت را جشن گرفت ؛ همان فطرت كه با محبت و ايمان سرشته است .
اين روزها به جوامع اسلامي نگاه كنيد ؛ وقتي آنچه از معارف شيعي و مذاهب سنّي به جهانيان مي رسد مجموعه ي آموزه هايي است كه رنج و جدايي و نفرت و خشونت را تئوريزه مي كند از آن فطرت مؤمن و مهربان چه مي يابيد ؟
همان فطرت كه قرار بود – به تعبير قدّيس پولس – مثل آفتاب و باران باشد و بي تبعيض بر همه بتابد و ببارد و نه انگار كه ايمان آمده است تا زنجير از پاي آدمي بردارد و از رنج هايش بكاهد ( … ويضع عنهم اصرهم و الاغلال التي كانت عليهم … س . اعراف / 157 ) نه آنكه زنجيرها را «توجيه شرعي» كند و رنجي بر رنج هاي حيات بيفزايد …
پيشينيان نيك آيا نمي دانستند كه اگر دينداران پيش از ايمان به خداوند ، به «انسان» ايمان نياورند ( كه از رسول الله خبر آورده اند كه : «من عرف نفسه فقد عرف ربه» ايمان به خدا بدون ايمان به انسان به دست نمي آيد ) «اندرون از طعام خالي داشتن» – و هر عبادتي – تنها بر تكبّر و توهّم بندگي شان مي افزايد و نوبت به «نور معرفت» نمي رسد ؟! …
اگر اسلام مشهور جز غباري بر آينه ي فطرت نيست ديگر چه فرقي مي كند كه كجا و چگونه هلال ، رؤيت مي شود ؟ وقتي فطرت ها را با تكبّر و توهّم به زنجير كشيده اند مسلمانان كدامين عيد را به شادي نشسته اند ؟

پي نوشت :
1. يادداشت تطبيقي «حوزه و كليسا» از مجال يك نوشته ي وبلاگي فراتر رفت و به مقاله ي مفصلي تبديل شد كه بزودي در «روز آن لاين» منتشرش مي كنم و لينك اش را مي آورم تا از نقد و نظر دوستان استفاده كنم .
2. مشكلات «زندگي در تبعيد» و كوچ از بيروت به يكي از مناطق متن جنوبي لبنان و روزمرگي هاي ناشي از «غم نان» نگذاشت تا اين وبلاگ ، منظم بروز شود … همچنان در آرزوي سامان دادن به اين خانه ام ! عذرم را بپذيريد .

از کلیسا تا حوزه

سیمون وی به عنوان یك نویسنده معنویت گرا و پایبند به دین مسیح اما گریزان از كلیسا شناخته شده است كه از او به عنوان «عذرای چپی» و «قدیسی كاتولیك در بیرون كلیسا» نیز یاد كرده‌اند. نامه به یك كشیش از میان آثار سیمون وی، نخستین اثری بود كه از او به زبان فارسی ترجمه شد. استاد مصطفي ملكيان در مقدمه ي خود بر اين كتاب (در ذيل روايت سيمون وي) به نكاتي انتقادي در باب تاريخ و معارف مسيحيت و كليسا اشاره مي كنند كه پاره اي از آنها كاملا در باب «روحانيت شيعه» و «دار الافتاي اهل سنّت» نيز صادق است. در نوشته ي آينده به اين تطابق خواهم پرداخت :
1) كلیسا به عنوان حافظ آموزه، رسالت اش را كاملاً به انجام نرسانده است، زیرا: اولاً: باریك بینی ها و ظاهرنگری ها و قید و بندها و ممنوعیت هایی توهین آمیز به این آموزه افزوده است و ثانیاً: گنجینه های واقعی ای را از كف داده است.
2) نارسایی و ضعف انتقال معانی آیات و آموزه ها، یعنی اینكه ما معانی بسیاری از آیات و آموزه ها را نمی فهمیم، معلول دو علت است: یكی كم فهمی بعضی از حواریون و دیگری قتل عام شدن همه یا تقریباً همه كسانی كه فهم درست داشتند (تا آغاز قرن دوم میلادی).
3) یكی از مواردی كه در آنها حواریون سخنان مسیح را در باب نكات خاصی، درست فهم نكردند و بنابراین ازهمان آغاز كار كلیسا اشتباهاتی صورت گرفت این است كه فرمان عیسی مسیح به تبلیغ دینی درست فهم نشد و آن را به معنای بازگرداندن اقوام از ادیان و مذاهب نیاكانی خود تلقی كردند.
…مسیح می خواست كه مبلغان با خود بشارت ببرند نه یك نظام الاهیات جدید؛ یعنی بشارات زندگی و مرگ او را به ادیان و مذاهب نیاكانی مردم بیفزایند.
…خود عیسی مسیح هم فقط برای بنی اسرائیل آمده بود و اینان را نیز به ترك دینشان دعوت نمی كرد. بلكه بشاراتی بر دینشان می افزود.
4) روش تبلیغی كلیسا درست نیست، چرا كه با قدرت و زور و خشونت پیوند دارد.
5) مسیحیت، ازهمان آغاز ظهور خود و بویژه از قرن سیزدهم، تحت تأثیر طرزتلقی ای كه كلیسا از قدرت نظارت و قضاوت خودش داشته و علی الخصوص براثر استفاده كلیسا از عبارت كلیشه ای «ملعون باد»، مبتلا به نوعی رخوت فكری شده است و اساساً هرجا كه فرد زیر فشار عامل اجتماعی ای كه گرایش به انحصارطلبی و تمامیت خواهی دارد قرارگرفته است نوعی رخوت فكری پدیدآمده است.
… عبارت «ملعون باد» و نحوه استفاده از آن مانع فراگیر شدن كلیسا می شوند … احزاب انحصارطلب و تمامیت خواه درنتیجه سازوكاری شبیه به استفاده از عبارت «ملعون باد» شكل گرفته اند.از این رو، كلیسا نمی تواند از قبول مسؤولیت رویدادهای روزگار ما سرباز زند.
6) مسیحیان هرگز نگفته اند كه چرا تجرد (و بویژه بكارت) ارزش معنوی دارد. این خلأ جدی ای است كه بسیاری را از مسیح دورمی كند.
7) چون كلیسا، به هیچ وجه معصوم نیست، بلكه دستخوش جهل و خطاهای بسیاری است، همه اصول دین از نو باید مورد بازاندیشی قرارگیرند.
…البته، در این بازاندیشی ممكن است ناسازگاری درونی مجموعه اصول دین مكشوف شود.
8) مفهوم ایمان نیز نیازمند تعمق و مداقه مجدداست.
9) اگر كلیسا به نیاز به تجدیدنظر در اصول دین اعتراف نكند بیم آن می رود كه قادر به انجام رسالت خودنباشد.
10) از آغاز مسیحیت تاكنون، تمدن دنیوی كشورهای مسیحی، كمابیش، درهمه چیز مدیون دوران باستان پیش از مسیحیت است و فرهنگ معنوی آنها مدیون بنی اسرائیل و مسیحیت . ضرورت اصلاح و ترمیم جدایی روزافزون میان تمدن دنیوی و فرهنگ معنوی اقتضا می كند كه دوران باستان پیش از مسیحیت را نیز متخذ و منبعث از وحی دینی ای بدانیم كه اگر چه بر مسیحیت تقدم زمانی دارد از آن انفكاك ذاتی ندارد. تنها با این تلقی است كه زندگی دنیوی و حیات معنوی مسیحیان درهم ادغام می شوند و اتحاد و وحدت می یابند و مسیحیت كل زندگی را دربرمی گیرد. علم و حكمت خدا را باید یگانه منبع همه انوار دانست. حتی انواری كه زندگی مادی و دنیوی ما را روشن می كنند